صاحب جهانگشا اين است كه : « قتل وى با رسم انصاف منافى است . همان حبس و قيد او را كافى » . برخى هم برايناند كه شاه طهماسب نيز اجازه داده و الله اعلم .
از آن بزرگوار دو پسر نامدار زينتبخش عالم بود : سلطان محمد حسن شاه و محمد حسين خان .
الحق چنانكه نواب و الا وزير علوم در اكسير التواريخ نگاشتهاند جزاى زحمات نواب مستطاب طاب ثراه چون جزا دادن به سنمار « 90 » بود . ولى مؤلف در اين مورد متمسك است به شعرى كه مقتبس است از آيهء شريفه و هو هذا ،
شعر
يريد المشركون ليطفؤها * و يأبى الله الا ان يشائا « 91 »
همان زحمات بود كه اولاد امجادش را رتبهء شاهنشاهى كل ممالك محروسهء ايران داد و آن فروغ است كه اين بلاد را روشن و رشك روضه و گلشن دارد .
الحاصل خلاصهء مجموع اين نگارش كه مستخرج از عقايد حضرات مسطوره و غيره است و مؤلف را نهايت اعتماد بر آن حاصل ، اين است كه اين ايل نبيل كه از طايفهء چنگيز خان مىباشند بعد از مهاجرت از قراقرم چندى در شام متوقف و امير تيمور گوركانى بعد از فتح شام ايشان را كوچانيده به ايران آورد و از هفت ايلى كه متفق شده شاه اسماعيل را به تخت جهانبانى نشانيدند يكى اين ايل جليل است و شاه عباس ماضى از عدت و رشادت اين سلسلهء عليه متوهم شده ايشان را به سه شعبه منقسم ساخت چنانكه ذكر شد . شعبهء اول كه در گنجه بودند با نادر شاه افشار دست اتحاد داده خود را « قجر افشار » ناميدند . اين طايفه بعد از نادر
هامش
( 90 ) - سنمارSenemmarمعمارى رومى بود كه قصر خورنق را براى نعمان بن منذر ساخت . نعمان براى آنكه وى كاخى نظير يا بهتر از آن براى ديگرى نسازد دستور داد تا او را از فراز كاخ به زمين افكندند و « جزاء سنمار » ( پاداش سنمار ) ازاينرو در عرب مثل شده ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 91 ) - مضمون شعر مأخوذ است از آيهء شريفهءيُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ( سورة التوبة آيهء 32 ) .