آزادمردآباد [ مع ] :
آزادمرد اسم شخصى است و اين لفظ به عربى ترجمه مىشود به « رجل الحر » و آباد عمارت است و آزادمردآباد قلعهاى است محكم در نواحى همدان و آزادمردنام آباد كرده « 79 » .
آزاد [ نز ] :
شهر كوچكى است در آذربايجان ، حاصلش غله و پنبه و انگورش فراوان و شرابش شهرتى عظيم دارد . آبش از كوههاى قبان ( قپان ) برمىخيزد و فاضلش به رود ارس مىريزد . مردمش سفيدچهره اما عوان طبع ( يعنى مايل به ظلم ) حقوق ديوانيش هجده هزار و سيصد دينار است .
آزادوار [ مع - مر ] :
شهر كوچكى است كه آن را ديدهام دار الحكومهء الكهء جوين كه از اعمال نيشابور است محسوب مىشود و كسى كه از رى بدين طرف آيد اول شهرى كه در اين الكه بيند آزادوار است و در اين زمان معمور و صاحب اسواق و مساجد است . در بيرون شهر يكى از تجار راهگذر كاروانسرائى بنا كرده است و جماعت كثيرى از اهل علم منسوب به اين شهر است .
ازجاه :
قريهاى است از قراى خابران ( جابران ) « 80 » از نواحى سرخس .
عدهء كثيرى از فضلا منسوب به اين قريه مىباشند .
آزرميدخت [ مع - مر ] :
اسم دختر خسرو پرويز است كه چهار ماه بعد از خواهرش پوراندخت پادشاهى ايران كرد بعد او را مسموم نمودند و درگذشت .
دور نيست كه اين شهر كه موسوم به اين اسم است منسوب به او باشد . بالجمله آزرميدخت شهر كوچكى است نزديك قرمسين . و از بعضى شنيدهام كه در اين اسم راء را به زاء مقدم داشتهاند در تلفظ و گويا بهتر باشد .
هامش
( 79 ) - آزادمردآباد امروز جزء اراك است ( فرهنگ آباديهاى ايران ) .
( 80 ) - ازجه از ولايت ابيورد ( خابران - خاوران ) ( سرزمينهاى خلافت شرقى به نقل از ياقوت ص 420 ) .