و خواص خود برسالت فرستاد ، و پيغام داد كه وارث اين ملك منم « 1 » ، و اين مُلك مِلك آباء و اجداد منست ، ميراث برادر من به من اوليتر « 1 » ، و ترا همان حجابت و نيابت فرموده شود ، و سعى جميل در حق تو مبذول شود .
جنگ كردن چچ با مهرت و كشتن بطلسم
(
f 15 a
) پس « 2 » چچ بنزديك رانى آمد و گفت كه اين خصم بر در خانه آمد و دعوى ملك و ميراث مىكند ، تدبير چيست ؟ زن ساهسى « 3 » بخنديد ( ص 40 ) و گفت : من زنم پس پرده ، اگر مرا جنگ مىبايد كرد ، تو جامه من بپوش و بنشين ، و جامه خود را به من ده تا بيرون روم و جنگ كنم « 4 » . و نشنيدهء كه بزرگان گفتهاند كه چون بشغلى كسى را نصب كنند ، چون به كار دانى و كفايت متحلّى شود آن مهمّ را كفاية كند و باتمام رساند . چون مملكت به تو حوالت و اضافة افتاد ، بمشورت من چه احتياج باشد ؟ ميان ببند ، و چون شير غرّان برخيز ، و مردانه « 5 » بجنگ پيش برو ، و در مدافعت خصم بكوش ، كه مرگ با نام « 6 » و ننگ بهتر از مذلّت هم كفو « 7 » باشد - بيت :
هم فيل دارى هم حشم ، هم خيل دارى هم خدم * مردانه بيرون نه قدم ، زير و زبر كن خصم را « 8 »
چچ از جواب رانى شرمنده شد ، و سلاح حرب درپوشيد ، و با حشم آراسته صف كشيد ، مقابل شد . و طائفه كه دربند باقى مانده بودند بيرون آورد « 9 » و تشريف داده بعد از عهد وثيق تحت منت خود آورد « 9 » ، و بانعام و مواعيد مستظهر گردانيد ، و بحرب خصم بيرون آمد . راى « 10 » مهرت قلب و ميمنه و مسره و مقدمه و ساقهء لشكر را تعبيه كرد . مبارزان از طرفين به « 11 » محاربة
هامش
( 1 - 1 ) پ : ملك آباء و اجداد منست ، ملك برادر به من اوليتر
( 2 ) س : بعد
( 3 ) پ :
شاهسى
( 4 ) ب س ك م ندارد : و جنگ كنم
( 5 ) پ : فرزانه ؛ ب س : مردانهوار
( 6 ) پ :
بنام
( 7 ) پ : كفر ، كه ظاهرا سهو است
( 8 ) س : زير و زبر كن خصم را مردانه بيرون نه قدم
( 9 - 9 ) اين جمله در نسخ ب س ك م موجود نيست
( 10 ) پ س ك م : شاه
( 11 ) م ندارد : به