مقدمان حضرت و مشاهير را بپرس و فرمان راى « 1 » را برسان ، و بگو كه راى « 1 » ساهسى بسبب فتور صدمت انتقام كه حادث شده بود « 2 » ، اگر چه علّت او روى بصحّت « 3 » آورد و بعافيت بدل شد ، قوت آمدن ببارگاه ندارد ، و مهمات خلائق از وضيع و شريف و قوى و ضعيف كه انصاف نيابند مهمل ماند ، چچ حاجب را در حيات خود به نيابت نصب مىكند « 4 » ، تا بسبب بى انصافى رعايا كه ودائع حق « 5 » اند (
f 14 b
- ص 39 ) در ملك « 6 » خللى راه نيابد . همگنان بزانوى حرمت درآمدند و سر بر زمين نهادند و گفتند كه فرمان راى « 1 » را متابعيم ، و حاجب چچ به همه حال [ به ] خصال حميده [ و ] مرضى متحلّى است ، و امور سلطنت بكفايت او مستقيم است . پس « 7 » رانى سونهنديو با هزار كس متابعان و مخلصان از رئيس و مقدّمان و سپهداران و امراء كه « 8 » بودند تشريفهاى گران مايه ملّون با پيرايهاى مرصّع برو داد ، و تاج و دواج « 9 » ملك بر سر چچ « 10 » نهاد ، و بر تخت « 11 » نشاند . همگنان بدان « 12 » مباهات نمودند و شرط خدمت را امتثال « 13 » كردند . پس بفرمود تا وزير را بوزارت بتجديد نشان « 14 » دادند ، و خواص را بانعامات وافر مستظهر گردانيد ، و امراء را باقطاع امثله مجدّد كردند و مملكت بر چچ استقرار يافت .
و برين نمط مدّت شش ماه برآمد تا خبر مرگ ساهسى راى « 15 » به برادر او مهرت « 16 » ملك شهر چتور « 17 » رسيده بود ايصال « 18 » كرد .
با لشكر انبوه و حشم « 19 » و فيلان مست و شجاعان دلير مستعد حرب روى به چچ آورد ، تا بيك فرسنگى ارور لشكر گاه كرد ، و جماعتى را از حجاب
هامش
( 1 ) پ س ك م : شاه
( 2 ) پ : است
( 3 ) س : بهى
( 4 ) س : كرد
( 5 ) س : خالق
( 6 ) س : مملكت
( 7 ) س : بعد
( 8 ) پ : وافر
( 9 ) ب پ س ندارد : و دواج
( 10 ) ب :
بر سرش
( 11 ) پ : بتخت
( 12 ) ب س : بران
( 13 ) پ : مثال
( 14 ) پ : مثال
( 15 ) پ : شاهسى
( 16 ) پ : مهترين ؛ م در همه مواضع « مهرب » دارد
( 17 ) پ :
ملك چترور ؛ ك : چترور
( 18 ) پ : اتصال
( 19 ) پ : با حشم انبوه