و جزوى در ضبط او تواند بود ، و تمتع و برخوردارى يابد . پس چون منجمان اين ميلاد تقرير « 1 » كردند فرمود كه طالع او مخفى داريد و با هيچكس كشف نكنيد .
آوردن چچ برادر خود چندر را در شهر ارور و نصب كردن او را
پس بنزديك چندر برادر معتمدى فرستاد و گفت اسلاف ما راهب اند « 2 » ، و پيوسته در تعبّدگاه اصنام « 3 » رغبتى صادق دارند ، و اسم و رسم ناسكى و آتش پرستئ ايشان منتشر است و مشهور « 4 » ، و سيلائج پدر ما درين باب (
f 16 b
) بر قول انّا وجدنا آباءنا مىرود ، و اين « 5 » معنى پسنديدهء علماء و حكماء ماست . فامّا در كتبهاى هند چنان مسطور است كه چون كسى نفس خود را بپرهيزگارى و رياضت دهد ، چون جان او از كالبد جدا شود ، بجزاى آن افعال حميده جان او در نفس فرزند پادشاهى و يا مهترى رود كه در آن كالبد « 6 » از راحت نفس و تجمّل مال و دولت فراغت بر كمال « 7 » يابد . و خداى سيلائج ما را همدرين نوبت رائى « 8 » داد ، و مملكتى موسع در تحت فرمان من آمد ، و اكنون راى من « 9 » چنان اقتضا مىكند كه ترا به نيابت خود بدار الملك ارور نصب كنم ، و ولى عهد خود گردانم ، و ترا هم « 10 » در ملك بطريق ديانت و امانت و پرهيزگارى و عبادت اضعاف ثوابى گردد « 11 » . اگر چه او احتراز مىكرد ( ص 43 ) عاقبت او را بياورد و بديوان مظالم نصب كرد ، و حل و عقد و قبض و بسط ارور « 12 » به تصرف او باز گذاشت ، و مهمّات خود و امور سلطنت بوى مفوض فرمود .
هامش
( 1 ) پ : تقرر
( 2 ) پ س ك م : راهب است
( 3 ) م : اصناف
( 4 ) پ افزايد : و مىشود ؛ و نسخه م اين كلمات را ندارد
( 5 ) پ : آن
( 6 ) م افزايد : جدا شده
( 7 ) س : با كمال
( 8 ) س ك م : پادشاهى
( 9 ) م : دل ما
( 10 ) س : نيز
( 11 ) پ م : اصناف توانى كرد
( 12 ) س : شهر الور ؛ ك م : آورد