و بدانچه ما را لشكر كشى و سپاهدارى پيش افتاده هم بسبب بد افعالى « 1 » و خصال « 2 » نامرضى و ( ص 94 ) استكبارى تو بود كه كشتيهاى مال سرانديپ را موقوف كردى ، و مسلمانان را اسير گردانيدى . و امروز در كل ممالك دنيا فرمان دار الخلافت كه نائب نبوّت است مطلق و نافذ گشته است [ و همه ] بجاى مىآرند ، و تو طريق تمرّد و تعنّد ميورزى ؛ و اموال خزانهء بيت المال كه ولاة « 3 » متقدم « 4 » و شاهان ماضى در ذمّهء خود لازم و واجب داشتهاند و آن را بأدا مىرسانند « 5 » ، و تو باز گرفتى . و چون بدين خصال نامحمود خود را ملوّث گردانيدى و از خدمت ابا نمودى ، و اين حكايت را بد نمودى و جائز شمردى « 6 » ، فرمان دار الخلافت كه نافذ باد ! بدين « 7 » جانب رسيد تا انتقام آن افعال بكشم ، و بمحاربت و منازعت روى بحرب تو آرم . و بهر موضع كه با من « 8 » مقابل شوى بيارئ خداى تعالى كه قاهر الجبابره « 9 » است ترا مقهور و مخذول گردانم « 10 » ، و سر ترا « 11 » به عراق فرستم « 12 » ، يا جان خود را در سبيل خداى تعالى « 13 » فدا كنم « 14 » . و اين « 15 » اجتهاد بفرمان جاهد الكفّار و المنافقين بر خود واجب « 16 » ديدهام ، « 17 » و بجهة رضاى الهى قبول كردهام « 17 » ، و از كرم عميم اميدوار گشته كه فتح و نصرت بما ارزانى « 18 » باشد ، إن شاء اللّه تعالى . و كتبه فى ثلاث و تسعين « 19 » .
هامش
( 1 ) پ : بد فعالى
( 2 ) پ : بد خصالى و
( 3 ) م : ولايت
( 4 ) ب پ س : مقدم
( 5 ) م :
بأداى مىرسانيدهاند
( 6 ) پ : بد و جايز فرمودى ؛ س : اين حكايت جايز شمردى
( 7 ) پ :
به اين ؛ م : برين
( 8 ) س : بما
( 9 ) ب : الجبائر ؛ م : الجبّار
( 10 ) س : گردانيم
( 11 ) پ افزايد : بياورى خدا
( 12 ) ب س ك م : برم
( 13 ) ب : خدا ؛ پ : پروردگار خود
( 14 ) س : در راه خدا سبيل كنم
( 15 ) ب م : روايت
( 16 ) پ افزايد : و لازم
( 17 - 17 ) اين جمله درنسخه پ موجود نيست
( 18 ) پ م : بارزانى
( 19 ) ب س ك :
سبعين ، كه ظاهرا سهو است