مستاجرى نارضائى بهم رساند با يك اخطار لفظى مختصر كه ( اطاق را خودمان لازم داريم ، يا جايمان تنگ است فكر اطاق كنيد ) مستاجر اطاق ديده جا خالى مينمايد و بالاتر از همه جمله ( راضى نيستم ) كه همين كافى بود تا مستاجر از همان لحظه در فكر تخليه اطاق يا خانه برآمده جاى ديگر فراهم نمايد ، چه اين راضى نيستم ، معنى آن ميداد كه آبى كه در اين خانه بخورى حرام و زمينى كه در آن نشسته خوابيده استراحت كرده نماز بخوانى غصبى و غير مباح و بچهاى كه در آن پساندازى غير شرعى و همهء اينها بلكه يكى از آنها كافى بود كه رعشه بر اندام مستاجر انداخته خود را از آن مهلكه كنار كشاند و درباره بچه داشتن و نداشتن و كم و زياد آن نيز اين عقيده كه نه نانش بر سر نان ما و نه آبش ، زحمتشان با پدر و مادرشان و رزقشان با خدا و سرزمين هم به درد نميآيد كه يك نفر يا چند نفر در آن رفتوآمد نمايد و اين چه چشمتنگى و خستى است كه ما داشته باشيم و با اين ترتيب رابطهاى داشتند پسنديده و برخوردى كاملا يكرنگ و صميمانه و درباره كرايه هم از وظايف مستاجر بود كه از اولين درآمد روزانه يوميهء اجارهخانه را كنار بگذارد كه غالبا آن را نيز شب به شب ميپرداختند و هرآينه مستاجرى هم به عدم توانائى پرداخت خورده پسانداخته بود به او ارفاق و مراعات كرده در گشايشها و توسعهها دريافت ميكردند و يا با رسيدن عيدى ، عزائى آن را بنامى مثلا باسم ( كرايه پسافت را چيزى براى عيد بچهها بخر و در عزاها و شب خيراتها پسافت كرايه را پيراهن سياه كن تن بچههايت بكن و يا با يك سوره يا يك ختم قرآن مصالحه ميكنم ) حساب را بىحساب كرده بار منت و حقارت را از دوش مستاجر سبك ميكردند و مستاجر نيز دعاگو و سپاسگزار و درصدد تلافى كه تا چه زمان خدا وسعت و فرجى داده محبت مالك را جبران نمايد .
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 488
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٤٨٨