انداختنها و عشوهگرىها و سر بزانوى اين و آن گذاشتنها اين مبلغ را بدست آورد . و نيز آوازها كه با بيات تهران همراه اشعار بهترين شعرا برداشت شده آوازهخوانها يك يا هردو دست را به بيخ گوش گذارده با ( امانامان دلىدلى ) برداشت و ختم ميكردند . « 9 »
كرايهنشينى و رابطهء مستأجر و مالك چگونه بود ؟
روابطى بسيار حسنه و خودمانى چنان كه گوئى از يك خانواده با هم زندگى ميكنند كه اين لازم بتوضيح زيادتر مىباشد : خانهها ساختمانهايشان در طرفين حياط و دورتادور بود كه بجز خانههاى متمكنين و ثروتمندان و علما بقيه اضافه اطاقهاى آن در اختيار مستأجر قرار ميگرفت و تنها زحمت به اجاره يافتن و اجاره دادن اطاق آن بود كه مستأجر به دور كوچهها به راه افتاده با سر بدرون بردنها و گفتن ( اطاق خالى دارين ) جواب ( بله ) شنيده و مالك چنين تصادفى برايش بوقوع بپيوندد و دربارهء كرايه توافق كرده ، مستاجر اسباب كشيده نقلمكان نمايد . آنچه مطرح نبود سند و قبض و امانت و تضمين و تعهد و سپرده و اجارهنامه و رهن و ترس و دلهرهى از هم و بچهدارى ندارى و ثروتمندى و فقر مستاجر و مدت و مهلت و مانند آنكه درباره تعهدات طرفين ، مستاجر به خود قبولانده بود كه كرايهنشين يعنى خوشنشين و تا هر وقت خوشش بود اقامت مينمايد و چون ناخوشش گرديد عزيمت ميورزد و مالك مطمئن كه تا از
هامش
( 9 ) . براى استشهاد دست به بيخ گوش گذاردن آوازهخوانها اين لطيفه كه از كسى پرسيدند چرا مرغ هنگام استراحت يكپاى خود را بلند مىكند جواب داد اگر هردو پايش را بلند كند به زمين ميافتد و پرسيدند چرا آوازهخوانها هنگام آوازهخوانى دست به در گوششان ميگذارند پاسخ داد كه اگر در دهانشان بگذارند صدايشان درنميآيد و سئوال كردند چرا شكارچىها هنگام شكار يك چشم خود را هم ميگذارند گفت اگر هردو چشمشان را هم بگذارند جائى را نخواهند ديد .