نقره يا طلا كه به مچ پاها ميبستند .
عطرها
همچنين با اين عطرها كه بجاى ادكلن و عطرهاى فرنگى كه هنوز پا به مملكت باز نكرده بود زن و مرد خود را خوشبو ميساختند : عطر گل سرخ ، عطر گل محمدى ، عطر ياس ، عطر اقاقى ، عطر بنفشه ، عطر ياسمن ، عطر شببو و امثال آن كه هريك با عطرى عادت كرده از نوعى استفاده ميكردند ، يعنى عطرى از گرمى و سردى طبيعت مطابق طبع .
البته علاوه بر سود بوى عطر فوايد ديگرى را هم از آن در نظر ميگرفتند كه بوى خوش ، قلب و مغز و فكر و فهم را قوت بخشيده موجب تنوير افكار ميگرديد ، علاوه بر استحباب آن از طرف روايات كه وسيلهى جلب محبت و اعتزاز نزد جن و انس و ملايك گرديده ، آدميان را بر عطر زننده راغب و جنيان را دوست و ملائك را ثناخوان و دعا را مستجاب مينمود و لذا استعمال عطر ، هنگام نماز و زيارت از جمله تكاليفى بود كه تعطيلپذير نميگرديد ، اضافه بر اثر وصفى آن در زن و مرد كه خلق را خوش و شهوت را ازدياد ميبخشيد .
عطرهائى به خلاف عطر و ادكلنهاى امروزه كه از هرچه ، مثل برگ و پوست و ريشه و خاك و ادويهجات و غيره گرفته شده بوى همهچيز بجز بوى عطر داده ، مگر خوشايندى و ارزششان شكل شيشه و قيمت بستهبنديشان باشد .
تماما از برگ گل طبيعى تحصيل شده كه استعمالشان واقعا جانبخشى مينمود ، و از حيث ماندگارى و دوام همين بسكه يك پنبه از آنكه نگارنده در دهسالگى از كسى گرفته در عطر ياس انداخته برويش آب بسته بود ، تا سى سالگى تصاعد بوى دلنشين داشته با تجديد آب از آن استفاده مينمود و در اين وقت هم كه به خواهش خواهر به او تعارف داده شد ؟ !
شايد اثر و دوام همين عطرها هم بوده كه منبرىها يكى از مضامين منابر خود