نى و نيچه « 28 » ى شيشهگرى . چفت و ريزه و پشتبند و كلون در اتاق و در حياط و تمليك « 29 » .
افسار و دهانه و زين و برگ و ركاب و پيشانىبند و مگسپران « 30 » و رانكى و آشورمه « 31 » . شنكش ، بيلچه ، چنگك ، قيچى باغبانى . درجه ، نشان ، سردوشى ، حمايل ، زنگال ، چكمه ، مهميز ، شلاق . تكمههاى جوراجور شاخى ، صدف ، چوب ، نقره ، برنز ، ساده و شير و خورشيدى و نايب السلطنهاى . زره ، كلاهخود ، شمشير ، نيزه ، سپر ، خنجر ، چكمهء مخصوص تعزيهخوانى . فانوس ، چراغ ، شمعدان ، انفيهدان « 32 » . قاشق مغز قلم استخوانخورى « 33 » ، قاشق گوش پاككنى « 34 » . بيضهبند و هزاران هزار قطعات جوراجور ديگر كه مسلّم بود با اين ترتيب مىتوانست ساعتها بيكارههائى را به خود مشغول داشته باشد و بايد گفت كه اين بازار با سابقهء طولانى صد ساله از زمان اتمام خود مسجد ، همراه
هامش
باشد .
( 28 ) . نىهاى كوتاه و بلندى از آهن كه با آن شيشهء مذاب از كوره خارج كرده و بر آن دميده اشياء شيشهاى مىساختند .
( 29 ) . تكه تسمهء ضخيمى از آهن كه پشت در افتاده قفل و بست ميگرديد و با نخى كه بر آن بسته از بالاى در ميگذراندند از بيرون ميتوانستند آن را باز بكنند .
( 30 ) . رشته رشتههائى از چرم كه براى دفع مگس جلو صورت حيوان مياويختند .
( 31 ) . تسمه چرمهائى متّصل به هم كه بر سر چهارپا بسته دهانه و افسار را به آن استوار مىكردند .
( 32 ) . براى باز شدن بينى و روشنائى فكر و كيف و نشئه گردهائى از خاك تنباكو و دارچين و سائيدهء خوشبويات و مكيفات داشتند كه در بينى ميكردند و ظرفى مانند قوطى كبريت و اشكال مشابه آن از فولاد و مفرغ و نقره و طلا داشت كه در جيب ميگذاشتند .
( 33 ) . قاشق كوچكى از قاشق چاىخورى كوچكتر و ظريفتر كه با آن مغز قلمهاى داخل خورش را درميآوردند .
( 34 ) . قاشقكى با سرى به اندازه لپه يا عدس كه با آن چرك داخل گوش را پاك ميكردند .