و مهرههاى سالم و هرز . شال و مولوى « 20 » و انواع شب كلاه از سياه و سفيد و شيرشكرى ، معمولى و قلابدوزى شده . اسباب جرّاحى امثال ، تيغ ، نشتر ، چاقو ، شاخ حجامت ، شيشه و شاخ و شيشههاى اماله « 21 » ، سالم و لبپريده . رمل و اسطرلاب و لوحه و مدار و جام چهل كليد و بشقاب دوازده برج ، براى تفريق و تحبيب و قبلهنما ، لوازم دندانكشى مثل : گاز و كلبتين و ريشهكش و شانهبند « 22 » . اسباب حقّهبازى و شعبدهبازى از : طاس و مهره و قنددان و ديگچهء هفترنگ پلو و شامورتى « 23 » و ( چوب استاد ) و ( چوب معلم ) « 24 » . كوره و دم و بوته و ( گل حكمت « 25 » و برك اكسير ) . قليانهاى جوراجور در مصرف بنگ و تنباكو از چوب توت و زيتون و سپيدار با سرههاى چوبى شرابهدار و كوزههاى بلور و چينى صورتدار و كوزههاى كدو از كدوهاى گردندراز جنگلى منقّش . چراغ نگارى « 26 » هاى شيرهكشى . ميل گرد و چهار پهلو و ( قالب تنه ) « 27 » ى حلبىسازى .
هامش
( 20 ) . عمامهء پيچيدهى حاضر .
( 21 ) . اسبابى شبيه شيپور جهت تنقيه ( اليگاتور ) وطنى كه سرباريك آن را بمقعد قرارداده به سر گشادش مايعات تنقيه ميريختند .
( 22 ) . كمربندى چرمى پهن محكم با قلابهاى مطمئن ، شبيه كمربندهاى مسافران طيّاره براى بستن مريض موقع كشيدن دندان .
( 23 ) . اسبابى مثل قوطى با سوراخهائى در اطراف كه با اجازهء حقّهباز از سوراخهاى آن آب ريخته با دستور او بند مىآمد .
( 24 ) . چوب باريكى كه معركهگير در دست مىگرفت و با ضربات ملايمى كه بر شانهء شاگرد مىنواخت ، مطالب قراردادى خود را به او القاء مينمود و چوبى كه در درون و برون و سر و ته آن فوت و فنها به كار رفته بود .
( 25 ) . چوب باريك مجوّفى كه انواع چيزها از قبيل پول و اسكناس و پارچه براى چشمبندى در آن مخفى مىكردند .
( 26 ) . چراغى با لولهء كوتاه شكمدار براى شيرهكشى .
( 27 ) . تسمهاى آهن وزين كه اندكى از طرفين منحنى شده ، دو سر آن ، كمى پهنتر از ميان آن