اهالى خيّر آن حوالى را وادار به حفر آبانبارهاى بزرگ عميق و آبگيرهاى پرظرفيت مانند آبانبار سيد اسماعيل و آبانبار بابانوروز على و امثال آن مينمود .
اين آبها كه در سرچشمهها و آبنماها چون مرواريد غلطان روشن و زلال به روى خود غلطيده چشم را جلا ميبخشيد ، كمكم در طول راه و حركت و عبور از نهرها و جويهاى كثيف و استعمال و رختشوئى و ظرفشوئى و كهنهشوئى و خاك و زباله و ريختن آب حوض و آبانبار و بازى اطفال و استحمام لشوش و شستشوى و آب دادن دواب ، مانند اسب و الاغ و گوسفند و غيره به صورت لجن و گندآب متعفنى درميآمد كه حتى شامه و بصر را آزار مىرساند تا به آخر مسير كه به شكل مايع غليظى از انواع نجاسات و كثافات ، در وجه تشابه كاملى با آب چاه مستراح درميآمد و مورد استفاده قرار ميگرفت .
البته استحالهء آنكه به كلى از صورت و فايدهء آب خارج شده بلكه با هيچ آلوده قابل قياس نميآمد مانع آن نبود كه اهالى از آن صرفنظر بكنند ، كه تشنگى و عطش و بىآبى چنان مستأصلشان ميساخت كه همان را در نوبت آب محل چون آب حيات تا كوچهها و گذرها در ظلمات پلها و تنبوشهها و راه آبهاى خشك پر از خاكروبه و زباله و كثافت به پيشواز رفته ، خرد و كلان خود را چون ماهى در خشكى افتاده در آن انداخته براى بردن به خانهها و حوض و آبانبارها ، گونىها و كهنههاى راه آبهايشان را كشيده كنار آن به شستشوى البسه و ظروف چند روز و هفتهى روى هم كثيف مانده ميپرداختند ، با چنان هول و ولعى ، از ترس بند آمدن كه يكى كهنههاى بچهاش را در آن خيسانده پا ميكوبيد و يكى كنار او استكان نعلبكى و ديگرى ديگ و ديگور و باديه گوشت كوب و بشقاب ، كماجدان ميشست و بالاتر آنها يكى شلوار كهنه و فرش و لحاف كهنه خيسانده چوب ميزد و يكى طفلش را سر پا گرفته ميشست و آن يك كنيف بچهاش را خالى كرده تميز مينمود و يكى لخت شده استحمام ميكرد و همچنين تمام اهل كوچه كه هريك به نحوى هجوم به آن ميبردند و در
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٢٥