سياست خارجى نموده ، هم اسباب بهانهاى براى بگير و ببندهاى داخلى كه هر بدنوا و مخالف را بتوانند با آن دستگير و سركوب بكنند و بعد از تهمت بابىگرى بهترين وسيلهء تهمتى كه ميتوانست شامل حال بشود .
و اما از نظر جنس ، در خوبى و بدى و خالص بودن ، نبودن هم علائم خوبى و خالصىاش اين بود كه رنگش زرد چهرهء مايل به زعفرانى باشد و در آب زود حل شود و در آتش زود به اشتعال درآيد و در آفتاب زود نرم بشود و داراى بوى كشش خوش بوده به حقه روان برود ، و غير خالص و تقلبى آن هم كه بعدها در سختگيرى ترياك جهت ترك آن به عمل آمد ترياكهائى بود كه به آنها مواد و داروهائى بنام ( بزر البنج ) و شيرهء انگور يا خرما و ( ريشه لفاح ) و ( آنتپرين ) و امثال آن مخلوط ميكردند . و از فوايد استعمارى و استثماريش ؛ سستى و بىحالى ، بىفكرى و بىخيالى و تنبلى ، بىتصميمى و بىارادگى ، گوشهگيرى و انزوا ، عدم تحرك و فعاليت و نشاط ، فرار از هر گونه مسئوليت و مشغله ، ترس از هر گونه درگيرى و دردسر ، ركود و خمود و جمود ، و در غايت ابتلاء به بيمارى بىدرمان اعتياد ، در عوارض از كارافتادگى و بىخاصيتى و بسا مضار بنيانكن ديگر ، قشون بىخرج و ضررى كه باعث از ميان بردن همت و تعصب و شرف و مردى و مردانگى و غيرت و غرور گرديده لقمهى تسلط و بلعشان آماده بكند .
و از براى درماندگان و راه از همه سو بستهشدگان چارهسازى ! كه سه نخود آن خورده ، رو به قبله دراز كشيده خود خلاص بكنند و چارهء آن جهت رهائى اين كه ، اگر قبل از دو ساعت به او برسند شير دمادم كه بنوشانند و به استفراغش وادارند . شيرش نوشانيده بدوانند ، يا بكولش گرفته دويده منقلبش نمايند . پر مرغ در گلويش خلانده به قىاش بياورند .
نگونسارش كرده مانند مشك دوغ حركتش دهند و بهر صورت محتويات شكمش خارج گردانند .
و براى جلوگيرى از هوش و به خواب رفتنش آب سرد به سر و رويش پاشيده ، در حالت امكان در آب سردش اندازند . سيلى و كتكش بزنند ، و اگر تازه خورده بىخويشتن نشده بود اين كه پيالهاى نجاست از مبال در آب حل كرده به حلقش بكنند ، در اين خاصيت كه چون به هوش بود و ميتوانست ديده استشمام بكند ، وجهه و بوى عفن آن موجب تهوع و دگرگونىاش گرديده استفراغ مينمود و همين استفراغ هم بود كه رافع خطر ترياك خورده
طهران قديم ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: جعفر شهرى باف
ص٢٦٠