بر روى تخته نمدى پشت چرخ نخريسى نشسته دوك مىريسيد ، با پوششى از يل « 20 » آلبالويى رنگ چسبان و چارقد نو گلدار كه آن را با سنجاقى به زير گلو محكم كرده صورت چون گل خود را مانند قرص قمر بيرون انداخته ، با عالمى جمال و جلال دستهء چرخ را به گردش درآورده صدا در فضا انداخته بود . شعر آن شب او كه بعد از تصنيف « امان از اين دل » از « جاهد » « 21 » شروع نمود طبق معمول از غزليات سعدى بود كه مخلص را طالع شنيدن تصنيف و بيت اول غزل آواز او از دست رفته از بيت دوم غزل وارد سالن مىشدم كه چون تصنيف آن در آخر نيز تكرار شد به ذكر تصنيف و غزل هر دو مىپردازم . اينك شعر تصنيف :
امان از اين دل كه داد * فغان از اين دل كه داد
به دست شيرين ، « 22 » عنان فرهاد
كه سر به حسرت نهاد - كه سر به حسرت نهاد * ، به كوى معشو - قِ خويش و جان داد
اى داد و صد فرياد از اين دلِ من * اين دل شده سربارِ مشكل من
ريزم ز بس از ديده قطره قطره * ريزم ز بس از ديده قطره قطره
افتاده روى دجله منزل من
رحمى كه از پا - افتادم اى دل * كردى تو آ - خر فرهادم اى دل
برافكندى بنيادم اى دل * دا - دى آ - خر بر بادم اى دل
تا كى به هر انجمن ، نيلى كنم پيرهن ، * ريزم به يادِ وطن ،
جامى پر از خون ، اوباشِ هر رهگذر * بگذاردم سر بسر ، مانند مجنون
ساقى به پا خيز - شورى برانگيز * مطرب بزن چنگ - چنگى دلاويز
( جاهد ) بنال ا - ما شكوه آميز * تا اندكى احوال ما گردد دگرگون
اى گنج دانش ايرج ! كجايى ؟ * در سينهى خا - ك ، پنهان چرايى ؟
تا بوده در اين دنياى فانى * كى برده از خوبان بجز رنج جدايى ؟
هامش
( 20 ) . كت كوتاه يقه راستهاى با آستينهاى بلند و سر آستينهاى چاكدار و دو چاك كوتاه در دو طرف پهلوها كه دور لبهء جلو و يقه و سر آستينهاى آن را يراقدوزى مىكردند و رنگ آن غالبا آلبالويى و جگرى بود و پارچهء آن از مخمل انتخاب مىگرديد .
( 21 ) . امير جاهد شاعر و تصنيفساز معروف .
( 22 ) . نقاط بين حروف فاصلهايست كه در خواندن اين تصنيف منظور شده بود .