تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
به دار بزند :
بدژخيم فرمود « كاين را بكوى * ز دار اندر آويز و برتاب روى » چو سودابه را روى برگاشتند * شبستان همه نعره برداشتند دل شاه كاووس پردرد شد * نهان داشت رنگ و رخش زرد شد
باز هم سياوش شفاعت سودابه را پيش پدر كرد و سودابه مورد عفو كاووس شاه قرار گرفت :
سياوش چنين گفت با شهريار * كه « دل را بدين كار رنجه مدار « به من بخش سودابه را زين گناه * پذيرد مگر پند و آيد به راه » بهانه همى جست زان كار شاه * بدان تا ببخشد گذشته گناه سياوش را گفت « بخشيدمت * از آن پس كه بر راستى ديدمت » سياوش ببوسيد تخت پدر * وزان تخت برخاست آمد بدر شبستان همه پيش سودابه باز * دويدند و بردند جمله نماز بر اين گونه بگذشت يك روزگار * برو گرمتر شد دل شهريار چنان شد دلش باز در مهر اوى * كه ديده نه برداشت از چهر اوى دگرباره بر شهريار جهان * همى جادوئى ساخت اندر نهان بدان تا شود با سياوش بد * بدانسان كه از گوهر بد سزد ز گفتار او شاه شد در گمان * نكرد ايچ بر كس پديد از نهان به جائى كه كارى چنين اوفتاد * خرد بايد و دانش و دين و داد به جائى كه زهر آكند روزگار * از او نوش خيره مكن خواستار تو با آفرينش بسنده نهء * مشو تيز چون پرورنده نهء يكى داستان زد برين رهنمون * كه مهرى فزون نيست از مهر خون چو فرزند شايسته آمد پديد * ز مهر زنان دل ببايد بريد
ديرزمانى نگذشت كه باز آتش انتقام سودابه سر از خاك بيرون كرد و بار ديگر چنان كه ياد شد خواست كاووس شاه را نسبت به سياوش بدبين كند ولى در همين هنگام بود كه قشون افراسياب به ايران‌زمين تاخت و به توصيهء مؤبدان شاه كاووس سياوش را با لشكرى آراسته و زياد به همراهى رستم به جنگ تورانيان روانه كرد . سياوش خود پيش قدم برفتن شده بود زيرا ميدانست كه با اين كار ممكن است از چنگ سودابه و مكر او رها شود و افتخارى هم براى خودش كسب كند . كاووس شاه تا يكروز راه در بدرقه فرزند و قشون ايران بود و سرانجام
سيراف ( بندر طاهرى ) ( فارسى ) — صفحة 442 | غلامرضا معصومى