تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
( كتاب ياد شده . ص 110 ) .

شمارهء 114

شهر سورت در ساحل غربى رود تپتى
( Tapti )
و در فاصله 14 ميلى مصب آن قرار گرفته است . نام آن احتمالا از كلمه سانسكريت سوراشتر
( Saurashatra )
بمعنى « سرزمين خوب » كه به شبه‌جزيره كتيور
( Kathiawar )
اطلاق ميشد مشتق گرديده است . ( هابسون جابسون ص 874 ) . جغرافىدانان يونانى مانند بطلميوس و كسماس از آن ياد ميكنند . در سال 775 ه ( 1373 ميلادى ) فيروزشاه تغلق در آنجا قلعه‌اى بنا نمود و در زمان احمد شاه اول ( 1411 - 1443 ميلادى ) از سلاطين گجرات و بنيانگزار شهر احمدآباد سورت يكى از بنادر مهم تجارت هندوستان گرديد . پرتغاليها اين بندر را در سالهاى 1512 و 1530 و 1531 مورد تهاجم قرار دادند و آخرين بار آن را آتش زدند . ولى شهر و قلعه را خداوند خان حاكم آن تجديد بنا نمود . ملا محمد استرآبادى متخلص به رضائى تاريخ بناى قلعه سورت را كه به سال 949 ه ق ( 1542 ميلادى ) در زمان سلطان محمد گجراتى براى مقابله با حملات پرتغاليها ساخته شد بشعر چنين سروده است :
سد اسكندر بود بر روى ياجوج فرنگ * كامده از غيب و دارد بر لب اين بحر جاى از پى سال بنا انديشه شد اندر طلب * در ره عجز اندر آمد عقل را سر زير پاى اين ندا آمد ز غيب از بهر تاريخش به گوش * « سد بود بر سينه و جان فرنگى اين بناى »
( تاريخ فرشته : مقاله يازدهم . چاپ نول كشور 1350 . ه ق ) . در سال 1573 ميلادى سورت به تصرف اكبر درآمد و در زمان سلاطين بابريه اهميت سابق خود را بازيافت و محل دادوستد و بارگيرى كشتيهائى كه به خليج‌فارس و درياى احمر رفت‌وآمد ميكردند گرديد و چون اغلب حجاج مسلمان از اين بندر عازم خانه خدا ميشدند و يا از آن بازميگرديدند بنام « بندر مكه » و يا « بندر مبارك » مشهور گرديد . انگليسىها از سال 1608 ميلادى در آنجا تجارتخانه تاسيس كردند و بيش از نيم قرن اين شهر مركز تجارت هند شرقى انگليس بود ولى پس از اينكه بمبى به آنان واگذار گرديد ( 1668 ميلادى ) مركز تجارى خود را بدانجا منتقل ساختند و از اهميت سورت كاسته شد . فراير كه در سال 1675 در اين شهر اقامت داشته شرح مفصلى درباره تجارت و وضع داخلى آن براى ما بيادگار گذاشته است . ص 82 - 121
Fryer ; A New Account of East India and Persia . London . 1698 .
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 330 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى