تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
هر ساله به همان دستور بدار الملك غزنين مىبردند . و چون در سنه ثلث و ثلاثين و أربعمائة متوجه مملكت باقى گرديده جهان فانى را وداع كرد ، سلطان مودود ولد او تخت سلطنت را بعز جلوس خود مزين گردانيده ، ممالك محروسه اب و جد را در حوزهء تسخير آورد . او نيز در سنه احدى و اربعين و أربعمائة رو بعالم بقا « 1 » بنهاد . و پس ازو سلطان مجدود قايم مقام او شده عرصهء ممالك موروثى را تصرف فرمود . و چون متقاضئ اجل طالب او گرديد در بلدهء لاهور رخت وجود بعالم بقا كشيد . و بعد ازو نوبت به خسرو ملك كه يكى از اولاد سلاطين غزنويه بود رسيد . و او مدتى (
f
. 22
a
) جام كامرانى در تداول داشت ، تا در سنه ثلث و ثمانين و خمسمايه سلطان غياث الدين غورى بر لاهور استيلا يافته خسرو ملك را بدست آورد و او را بغزنين فرستاده محبوس كرد ، و بعد از انكه ساير اولاد ملوك غزنويه بدست غوريان افتادند همه را شربت فنا چشانيدند .

ذكر سلطان شهاب الدين محمد بن سام غورى

چون سلطان غياث الدين از هند مراجعت نموده بولايت خراسان توجه فرمود ، در سنه تسع و تسعين و خمسمايه بدار السلطنت هراة در گذشت ، و گنبدى كه در مسجد جامع هراة ساخته بود « 2 » اندران مدفون گشت ، مثنوى : « 3 »
دو در دارد اين باغ آراسته * در و بند از « 4 » هر دو برخاسته
درآ از در باغ و بنگر تمام * ز ديگر در باغ بيرون خرام
و چون سلطنت ( به ) سلطان شهاب الدين منتقل شد ، در سنه احدى ( ؟ ) و تسعين و خمسمايه به نيابت برادر لشكر بهندوستان « 5 » كشيده ملتان و او چه را
هامش
( 1 ) ح م : عقبى ( 2 ) ح م : بودند ( 3 ) د ف ندارد : مثنوى ( 4 ) ف : « زين » بجاى « از » ( 5 ) ح : چون سلطان شهاب الدين در سنه احدى و تسعين و خمسمايه بدار السلطنت هندوستان
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى ) — صفحة 33 | محمد معصوم البكري ( نامى ) / عمر بن محمد داود پوته