مسخر گردانيد ، و فوجى با قطب الدين ايبك « 1 » به تسخير سند تعين نمود .
و قطب الدين ايبك در عرض سه ماه عرصهء سند را بحيطهء تصرف در آورده سيف الملوك را در سند گذاشته عازم دار الملك (
f
. 22
b
) دهلى گشت . و سلطان شهاب الدين از ملتان بتدريج سپاه بديار هند مىبرد ، و بلاد و قلاع و ولايت مىگرفت ، تا دهلى را كه دار الملك آن ولايت است در تسخير در آورد . و ازين تاريخ دهلى تخت گاه سلاطين شد .
و قطب الدين ايبك را دران مملكت قائم مقام ساخته بصوب خراسان عزيمت نمود . و درين اثنا خبر فوت برادر او سلطان معز الدين به دو رسيد . بغايت اندوهناك گشته به سرعة روانه گرديد . بعد از وصول به بلدهء « 2 » غزنين حكم فرمود تا سپاه باستعداد سفر سه ساله تركستان مشغولى نمايند . و دران اثنا شنود كه طايفهء از « 3 » كهوكران « 4 » نواحى لاهور سالك طريق عصيان گشتهاند ؛ دفع ايشان را اهم و اولى دانسته بدان طرف شتافت ، و بسيارى از دشمنان را به تيغ انتقام گذرانيده در وقت مراجعت به منزل دميك به زخم خنجر يكى از فدائيان « 5 » كهوكران شهادت يافت ، قطعه :
شهادت ملك بحر و بر شهاب الدين * كز ابتداء جهان مثل او نيامده يك
سيم ز « 6 » غره شعبان سال ششصد و دو * فتاده در ره غزنين به منزل دميك « 7 »
ايام سلطنت او از ابتداء تسخير غزنين تا آخر عمر سى و دو سال و (
f
. 23
a
) چند ماه بوده . و از وى يك دختر وارثه « 8 » مانده . گويند خزاين بسيار از زر و نقره و جواهر داشته « 9 » ، از آن جمله پانصد من الماس كه از جواهر نفيسه است از خزانه برآمد . ديگر نقود و اموال را ازين قياس توان نمود .
نه مرتبه سفر هند نموده است : دو مرتبه شكست يافته و ديگر مراتب
هامش
( 1 ) م زياد دارد : داده
( 2 ) م ندارد : بلده
( 3 ) ف ندارد : از
( 4 ) ح س : كهوكهران
( 5 ) ح : كدخدايان
( 6 ) ف : « در » بجاى « ز »
( 7 ) ر س : رهتك ؛ ح : اوبيك
( 8 ) ح ف م : وارث
( 9 ) د : باز ماند