مطالعهء فرمان امتثالا للامر به حاجب گفته بدانچه مامور شدهء به عمل آر .
بموجب حكم محمد بن قاسم را در پوست « 1 » خام گرفت . بعد از سه روز مرغ روحش قفس قالب را تهى كرد « 2 » . حاجب او را در صندوق نهاده بدار الخلافة روانه گرديد . چون بولايت شام رسيد ، روز بار عام صندوقى را كه دران جسد محمد بن (
f
. 20
a
) قاسم بود پيش وليد خليفه آورد « 3 » .
پرسيد كه او در قيد حيات است . حاجب عرض كرد كه چون او را در پوست خام گرفتم بعد از سه روز از عالم رفت . خليفه فرمود تا صندوق را درون حرم بردند . خود بر صندوق استاده حكم كرد كه سر آن را بگشايند ؛ « 4 » و دختران راى داهر را طلب فرموده « 5 » گفت : حكم من اينچنين نافذ است ، بيائيد و محمد بن قاسم را به بينيد . هر دو خواهر پيش آمده ديدند و شناختند ، و دست برداشته خليفه را دعا كردند و ثنا گفتند و عرض نمودند كه پادشاه عادل را در كارهاى خطير شتاب نبايد كرد ، و به سخن دوست و دشمن در امر « 6 » استعجال نبايد نمود . خليفه فرمود كه مقصود ازين سخن چيست ؟ گفتند : ما بنا بر عداوت كه به محمد بن قاسم داشتيم اين تهمت كرديم ، چرا كه پدر ما بدست او كشته شده « 7 » و ملك و دولت از خاندان ما بدر رفته و ما اسير و دستگير گشته بديار غربت افتاديم . پادشاه بسبب غضب مآل « 8 » حال ما را تحقيق نكرده و كذب و صدق مقال ما را معلوم نفرموده اين چنين حكمى صادر فرمودند ، و حالانكه محمد بن قاسم ما را بجاى پدر و برادر بود ، و دست او مطلقا « 9 » بدامان عفت ما نرسيده .
چون مدعاى ما انتقام (
f
. 20
b
) پدر بود ، او را بدين خيانت منسوب
هامش
( 1 ) م : « چرم » بجاى « پوست »
( 2 ) ف م : تهى كرده به عقبى پرواز نمود
( 3 ) م : صندوق نزديك خليفه آورد
( 4 ) م : حكم فرمود كه در حضور او بگشايند
( 5 ) م ندارد : طلب فرموده
( 6 ) ف م ندارد : در امر
( 7 ) ف م زياد دارد : بود
( 8 ) م ندارد : مآل
( 9 ) ف : مطلق