و قهر پيش رفت ، و هر يكى از اوصاف مذكوره را به محلّش كار مىفرمود .
امن و رفاهيت در عباد و بلاد « 1 » پيدا شد . و بعد يك سال از جلوس خود با لشكرى عظيم اطراف و اكناف ممالك خود را بطريق سير عبور فرموده ، هر جا كه « 2 » متمردى و مفسدى بود او را « 3 » قلع و قمع نمود و (
f
. 7
a
) چون خاطر خود جمع ساخت رحل اقامت در خطهء الور نهاد و بساط عيش و نشاط مبسوط ساخته در خرمى و شادمانى بر خود و خلق بگشاد . و معاملات ملكى و مالى را چهار ضابطه كرده بود :
ضابطهء اول براى لشكريان ، كه مواجبى كه براى هر يكى تعين نموده بود بلا قصور به آنها مىرسيده باشد « 4 » .
ضابطهء دوم براى رعايا ، كه آنچه « 5 » مال واجبى از خراج و عشور مقرر گردانيده بود « 6 » ، هر يكى از رعايا « 7 » بلا طلب آن را در سه قسط ادا نموده باشد « 8 » . و از آثار كمال عدالت او آنكه بجاى محصول غلات و نقود « 9 » رعايا را فرمود تا شش قلعه چنانچه الور و سيوستان و او چه و ماتيله و مؤو « 10 » و سورائى « 11 » را به خاك پر كرده مرتفع ساختند . و اكثرى از ان قلاع تا امروز معمور است .
ضابطهء سيوم با اهل تجارت ، كه « 12 » آنچه از وجه باج بران مردم مقرر بود بى مطالبهء تحصيلدار بارباب حوالات ديوانى مىرسيده باشد « 13 » .
ضابطهء چهارم با اهل حرفة و صنعة ، چه بر هر يكى از طوائف پيشه وران خدمتى از سركار ديوانى متعين « 14 » بود ، و بخدمات مرجوعه قيام مىنمودند .
هامش
( 1 ) ف : عباد بلاد
( 2 ) ف ندارد : كه
( 3 ) ف م ندارد : او را
( 4 ) ف : مىرسانيده ؛ م : مىرسانيد
( 5 ) م ندارد : كه آنچه
( 6 ) م : گردانيد
( 7 ) م ندارد : از رياعا
( 8 ) ف م : مىنمودند
( 9 ) م ندارد : غلات و نقود
( 10 ) ف : مو
( 11 ) ف : سوارى ؛ م : سيوارى
( 12 ) م ندارد : كه
( 13 ) ف : مىرسانيد ؛ م : مىرسانيدند
( 14 ) ف م : معين