در آوردند ، و خليفهء مرحوم به جهت كين و انتقام آن طايفهء ملوم « 1 » لشكرى به آن مرزوبوم « 2 » نامزد فرموده بود « 3 » ، و درين أثناء مريض گشته رخت وجود بعالم بقا كشيد ، و الحال اهل اسلام همچنان در حبس كفّار مانده « 4 » اند . اگر حكمى صادر شود يمكن « 5 » كه آن مردم خلاص يابند و اموال نيز بدست آيد . و چون تفرّس « 6 » احوال و اوضاع اعداء از لوازم حزم و احتياط است ، حجّاج قبل از وصول جواب آن عرضه داشت دو مرد دانا را بجاسوسئ احوال سند و استعلام عدد عدو « 7 » و « 8 » لشكر آنجا (
f
. 5
a
) تعيّن نمود ، و اين قضيه را بهانه و تقريب ساخته منشورى به مصحوب آن دو مرد فرستاد . و دران ايام والئ سند داهر بن چچ بوده . چون منشور حجّاج به دو رسانيدند ، از روى تعظيم و احترام تلقى نمود ، و مضمون را معلوم كرده جحود و انكار ازين تقصير كرد ، و اظهار براءت ذمه نموده به لسان پر نفاق مقدمات اخلاص و وفاق در ميان آورد ، و به طريق تجاهل و استبعاد استفسار اين واقعه نمود ، و گفت : كسان را « 9 » بجهة تفحص جمعى كه اين نوع بى ادبى نسبت بملازمان خليفه كردهاند روان سازيم « 10 » ، تا اگر پيدا شوند بجزا و سزا رسانيم « 11 » ، و آنچه بردهاند باز ستانيده به خدمت خليفه فرستيم « 12 » .
كسان را تعيّن كرد ، و اين دو مرد را چند گاه بلطائف الحيل نگاهداشته جواب عذر آميز نوشت كه در بندر ديبل جماعة قطّاع الطريق مىباشند ، كه اين بى ادبى كردهاند ، و دست تسلط ما « 13 » از گريبان آنها كوتاه است . ايشان از حقائق حالات سپاهى و ولايت اطلاع حاصل نموده به خدمت حجّاج رسيدند ، و كيفيت احوال اهل « 14 » سند بسمع وى رسانيدند . چون در جواب
هامش
( 1 ) ف ندارد : ملوم
( 2 ) م ندارد : مرزوبوم
( 3 ) ف م : فرمود
( 4 ) م ندارد : مانده
( 5 ) ف : ممكن
( 6 ) م : تفحص
( 7 ) ف : عدو و عدد
( 8 ) م زياد دارد : آذوقه
( 9 ) ف : كسان را گفت
( 10 ) م : سازم
( 11 ) م : رسانم
( 12 ) م : فرستم
( 13 ) ح م ندارد : ما
( 14 ) ف م ندارد : اهل