عريضهء حجّاج حكمى از دار الخلافة صادر شده بود كه محمد بن قاسم (
f
. 5
b
) ابن عم خود را بجهة تسخير ولايت سند تعيّن نموده ساختگئ لشكر از بيت المال بغداد نمايد ، حجّاج در عرض يك ماه استعداد پانزده هزار كس از آن جمله شش هزار سوار و شش هزار جمازه سوار و سه هزار پياده نموده عازم سند گردانيد ، و سى هزار درم بجهة خرج همراه ساخت ، تا بوقت ضرورت صرف « 1 » لشكر نمايد . و عزيمت اين لشكر در سنه اثنى و تسعين از هجرة بوده ، و العلم عند اللّه .
ذكر انتقال سلطنت سند از حكام سابق « 2 » به چچ « 3 » بن سيلاج برهمن
ناقلان اخبار و ناقدان سخن گذار چنان اخبار مىنمايند كه الور شهرى بود بغايت عظيم بر كنار آب مهران ، مشتمل بر عمارتهاى عالى و قصرهاى مشيد و باغات پر اشجار كثير الأثمار ، و از امتعه و اسباب تمدّن هر چه مقيم و مسافر را آرزو ميشد درو « 4 » موجود بود ، و مالك تصرّف و صاحب اقتدار اطراف و اقطار آن بلاد و ديار سيهرس « 5 » راى « 6 » بن ساهسى « 7 » بود ؛ و چون سيهرس راى نيك نهاد و عدالت منش بود ، و همواره رقاب « 8 » قواطب خلق زير بار اجناس اعطاف و اصناف الطاف او بود ، جمهور طوائف انام از خواص و عام كمر امتثال (
f
. 6
a
) بر ميان جان بسته در فرمانبردارئ او قيام مىنمودند ، و حدود مسالك ممالكش از ناحيهء شرق تا حد كشمير و قنوج ، و از جانب غرب تا مكران و كنار درياى محيط كه بندر ديبل باشد و « 9 » اكنون مشهور به بندر لاهوريست « 10 » ، و از طرف جنوب تا حد صورت بندر « 11 »
هامش
( 1 ) م : خرچ
( 2 ) ف ندارد : سابق
( 3 ) د ف : « به داهر بن چچ » و آن سهو است
( 4 ) م ندارد : درو
( 5 ) م : سهرس
( 6 ) ف ندارد : راى
( 7 ) ف : شاهى
( 8 ) ف : « اوقات » بجاى « رقاب »
( 9 ) م ندارد : باشد و
( 10 ) ف م : لاهرى
( 11 ) م ندارد : بندر