كار برده نخست در مرصاد ص 547 و ديگر در مرموزات چاپ دكتر شفيعى ص 10 . و مؤلّف ما بىگمان آن را از مرصاد گرفته است چه عبارات و زمينهء بيان مطلب در هر دو كتاب يكسان است با اختلافى بسيار مختصر . در مرصاد آمده . سزاوار عاطفت پادشاهانه كه اين تحفهء درويشانه به عين الرّضا ملحوظ و محفوظ گرداند و بر زلّات قدم مخلصانه و هفوات قلم دعاگويانه رقم عفو ملوكانه كشد و آن را از جملهء « كلام العشّاق يطوى و لا يروى » داند . . . در احيا 4 / 99 نيز عبارتى شبيه آن « كلام العشّاق لا يحكى » آمده .
سخنى در رديف امثال است . نظير اين عبارت فارسى حديث عشق نهفتنى است نه گفتنى و درد عشق چشيدنى است نه شنيدنى .
آن درد ندارم كه طبيبان دانند * دردى است محبّت كه حبيبان دانند
يا :
با مدّعى مگوييد اسرار عشق و مستى * بگذار تا بميرد در قيد خودپرستى