تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
( 76 ) امّا جواب اهل تأويل - عليهم السّلام - مر آن كس را - كه گويد كه چرا سخن به چهار قسم است « 1 » و نخست از آن اقسام امرست و ديگر نداست و سديگر خبرست و چهارم « 2 » استخبارست چنين كه اندرين بيت « 3 » اين مرد گفته است « 4 » - كز جملهء متعلّقان بذيل « 5 » دين حقّ بودست ، آنست كه گفتند : وجود عالم با آنچ « 6 » اندروست بأمر خدايست و آن ( را ) ابداع گفتند كه آن يك سخن « 7 » بود به دو حرف و آن را « كن » گفتند . و معنى اين قول آن بود كز امر بارى عقل اوّل پديد آمد كه امر به دو متّحد شد « 8 » و اين به مثل سخنى گشت به دو حرف كه خود عالم با هرچ اندروست ، از آن دو حرف ( پديد آمد ) ، چنانك خدا گفت : قوله
« إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
. « 9 » و نفس كلّى از عقل كلّى « 10 » بقوّت امر بارى سبحانه منبعث شد ، و گفتند : كاف به مثل عقل كلّى بود و نون به مثل نفس كلّى آمد مر بودش « 11 » عالم را و دليل بر درستى اين معنى دعوى از شخص مردم گرفتند كه اندرو نفس سخن گوى و عقل مميّز حاصل شد ، و چو امر خداى تعالى به آخر بسخن خداى سبحانه سوى مردم آمد - چنانك گفت : اى مردمان بترسيد « 12 » از خداىتان ، بدين آيت : قوله
« يا أَيُّهَا
« 13 »
النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ »
- اين آخرين « 14 » موجود ما را گواهى « 15 » داد و دليل شد بر آنك آغاز وجود امر بود و سخن بود . آن « كن » بود كه هم امر است و هم سخن است بل قول است چنانك [
a
24 ]
هامش
( 1 ) قسم است : قسمتA( 2 ) چهارم : جهارA( 3 ) بيت : ترتيبA( 4 ) گفته است : كفت استA( 5 ) بذيل : به حالA( 6 ) با آنچ : بانجA( 7 ) يك سخن : + يكA( 8 ) متحد شد : متجرا شدA، رجوع بصفحهء 78 سطر 3 شود ( 9 ) سورهء 16 ( النحل ) آيهء 42 ( 10 ) عقل كلى : عقلى كلىA( 11 ) بودش : بودشىA( 12 ) بترسيد : بترسدA( 13 ) يا أيها : ياءيهاA( 14 ) آخرين : اخرىA( 15 ) گواهى : گوائىA