تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
قرص آفتاب را بوهم برگيريم ، دانيم كه روز برخيزد . و گفتند كه چون چيزى باشد كه اگر مر آن را بوهم برگيريم ببر [
b
21 ] گرفتن او هيچ چيزى ديگر بر گرفته نشود ، بدانيم كه آن معلول بازپسين « 1 » است ، و آن مردم است ، كه اگر ما مردم را بوهم ازين عالم برگيريم ، هيچ چيزى ديگر بر گرفته نشود البتّه ، چنانك اگر حيوان را - يعنى جانور را - بوهم برگيريم مردم بر گرفته شود ، از بهر آنك مردم نوعى است از جانور و حيوان جنس اوست ، و لكن اگر مردم را بوهم برگيريم ، حيوان بر گرفته نشود . ( 66 ) پس درست شد « 2 » كه مردم نوع است و معلول بازپسين است نه به زمان بل بتكوين ، و غرض صانع عالم از صنع وجود اوست ، كه صنع به دو به آخر رسيده است . و گفتند اين حكما : چو مردم را معلول آخر يافتيم ، بعقل ثابت شد علّت اوّل ، كه برتر ازو علّتى نيست ، چنانك فروتر ازين - كه مردمست - معلولى نيست . و گفتند كه علّت اين معلول - كه مردمست - غذاست ، از بهر آنك اگر غذا برخيزد ( مردم نپايد ) . پس گفتند : علّت مردم غذا را « 3 » يافتيم . و گفتند علّت غذا و گفتند علّت غذا « 4 » طبايع است ، كه اگر طبايع نباشد نبات نباشد ، و طبايع علّت باشد . « 5 » و گفتند : علّت طبايع افلاك است ، كه اگر افلاك نباشد طبايع نباشد ، و چو مر افلاك را با صورت بسيار و حركت بىنهايت يافتند « 6 » ، گفتند : افلاك نيز معلول است ، از بهر آنك همچون ديگر مصوّرات ( و ) متحرّكات كه زير او اندر آيد و همه معلولات‌اند ، او نيز « 7 »
هامش
( 1 ) بازپسين : بازستن ؟ ؟ ؟A( 2 ) پس درست شد . . . : رجوع شود به زاد المسافرين ص 264 - 265 - ( 3 ) غذا را : غذاى راA( 4 ) علت غذا : غلت غذىA( 5 ) علت باشد : علت نباشدA( 6 ) يافتند : افتندA( 7 ) او نيز : كه نيزA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 68 | ناصر خسرو