( 44 ) جواب ما مر او را آنست كه گوييم : علما و قادران و زندگان « 1 » همه بيك مرتبت نيستند ، اندر بسيارى و اندكى علم و قدرت و زندگى ، و لكن اندر حدّ علم و قدرت و زندگى شركااند ، چنانك پشهاى زنده است و سگى نيز « 2 » زنده است ؛ و سگ را « 3 » ( بر دويدن ) قدرت است ، و پشه را ( نيز ) بر پريدن « 4 » قدرت است ، و عالمى كه بسيار علم داند عالم است ، و آنك اندك علم داند نيز عالم است ، چنانك خدا همىگويد : قوله
« وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ . »
« 5 » پس مر آن كم علم را بسبب بسيارى علم از عالمتر « 6 » ، از حدّ بيرون نكرد ؛ بل هر دو را عالم گفت . پس درست كرديم كه هر كه خداى را بدين « 7 » صفات كه مردم بدان موصوفاند صفت كند ، توحيد او شرك باشد « 8 » .
( 45 ) و اگر اين متكلّم گويد : پس اگر گوييم خداى عالم نيست ، گفته باشيم كه جاهل « 9 » است ، و اگر تو گويى كه قول من ( كه ) گفتم « خداى قادر است » خطاست ، گفته باشى كه خداى عاجز است . و اگر گويى روا نيست كه گوييم « خدا زنده است » گفته باشى كه مرده است ، و اين همه كفر و محال است . جواب ما او را آنست كه گوييم : جهل برابر علم باشد « 10 » ، و همچنانك گويى روا نيست كه گويى جاهل است ، نيز روا نيست كه گويى عالم است از بهر آنك عالم و جاهل هر دو صفت مردم است ، و تو مر خداى را عالم از
هامش
( 1 ) علما و قادران و زندگان : علما و قدر او زندگانى ( ! )A( 2 ) سگى نيز : بيكى نيست ( ! )A( 3 ) و سگ را : و بيكى را ( ! )A( 4 ) بر پريدن : پر پريدنA( 5 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 76
( 6 ) علم از عالمتر : عالم از عالمترA( 7 ) بدين : اينA( 8 ) توحيد او شرك باشد : توحيد و اشراك باشد ( ! )A( 9 ) جاهل : جاهلىA( 10 ) جهل برابر علم باشد : جهل بر جهل نباشد ( ! )A