اندر مردم ، با آنك به صورت همه يكىاند ، چنانك زيد و عمرو « 1 » با آنك هر دو بر صورت مردماند بهيئتهاء مختلف كه يافتهاند از يكديگر جدااند ، و اندرين حكمتى عظيم است ، چه اگر اين هيئتهاء مختلف نبودى ، و همهء مردم بر يك هيئت بودندى ، چنانك به مثل داماناند « 2 » ، شرّهاء بسيار بودى بميان مردم . پس تقدير عزيز عليم چنان رفت كه مر ايشان را « 3 » بهيئت از يكديگر جدا كرد ، تا بشناسند « 4 » يكديگر را ، با آنك همه بيك [
b
25 ] صورتاند ، چنانك گفت : قوله
« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا . »
« 5 » و پيش ازين گفتم و اكنون نيز مىگويم كه علّت اين اختلاف هيئتها باتّفاق صورت ميان مردم ، نخست آنست كه نوع « 6 » را صورتى ابداعى است و مر شخصها « 7 » را صورت توليدى « 8 » است ، اعنى نخست از هر نوع جفتى نر و ماده بوده است ، از مردم و جز مردم جفتان ابداعى بىزايش از آن صورت ابداعى « 9 » اندر آمده است بعالم ، و عقل بضرورت مقرّ است بجفتان ابداعى بىزايش . و ( از ) حجّتهاء عقلى بر اثبات جفت ابداعى بخاصّه از مردم ، يكى آنست كه امروز همىبينيم « 10 » كه از مردم يكى آنست كه مر او را فرزند است و او خود فرزند كسى « 11 » است ، اين واسطهء مردست اندر توليد ؛ و ديگر آنست از مردم كو فرزند كسى است و ليكن مر او را فرزند نيست ، و اين آخر مردست اندر توليد . پس ( از ) تقسيم عقلى لازم آمد : جفتى
هامش
( 1 ) زيد و عمرو : زيد از عمروA( 2 ) داماناند ( ؟ ) : و اعازاندA( 3 ) مر ايشان را :
مر ايشانA( 4 ) بشناسند : بشنائدA( 5 ) سورهء 49 ( الحجرات ) آيهء 13
( 6 ) نوع :
نورعA( 7 ) شخصها را : شخصهاءA( 8 ) توليدى : توليدA( 9 ) صورت ابداعى : جفتان ابداعىAكاتب دو كلمه را تكرار كرده است
( 10 ) بينيم : بينمA( 11 ) كسى : كس .
رجوع بسطر بعد شود