باشد ، و خاصّه بر دو روى باشد : يكى آن باشد كه اندر نوع باشد بجملگى و بهر وقتى ، چنانك خنده مردم را خاصّه است از جملگى حيوان « 1 » و همهء مردم را هست و بهر وقتى هست . و ديگر آنست كه اندر جملگى نوع مردم هست و ليكن بهر وقتى نيست ، و آن سپيد شدن موى است كه مردم را خاصّه است ، و ليكن جز بوقت پيرى نيست . و سيّم خاصّهاى نيز هست مردم را ، و ليكن آن خاصّه اندر همهء مردم نيست چو گريه چشمى « 2 » كه اين مردم راست خاصّه ، و ليكن چو همهء مردم را نيست ، اين ( را ) منطقيان از اعراض لازم نهادند .
از خاصّهاى كه مردم را هست و ليكن ديگر حيوان را با او اندر آن شركت است ، به دو پاى رفتن است كه مرغ نيز به دو پاى رود .
( 84 ) و امّا رسم لفظى كوتاه باشد كه گفته شود بر چيزى كآن لفظ مر آن چيز را « 3 » از ديگر چيزى جدا كند ، و آن لفظ دليل « 4 » باشد بر ذات آن چيز بعرض ، و رسم را از جنس چيز گيرند وز « 5 » خاصّهء او ، چنانك گوييم رسم مردم آنست كه او زندهء خندنده است يا زندهء گرينده چشم « 6 » . پس زنده ، رسم او باشد گرفته از جنس او كآن حيوان است ، و خنديدن آنست كه مردم را خاصّه است ، و اين رسم باشد مردم را ؛ و رسم بحدّ نزديكست مگر آنكه « 7 » رسم را خاصيّت آنست كه بوهم او را بر شايد گرفتن ، بىآنك آن چيز كه رسم مر او را باشد ، برخيزد « 8 » ؛ چنانك گريه چشمى « 9 » را بوهم بر توان گرفتن از مردم ، بىآنك مردم برخيزد . فرق اينست ميان رسم و حدّ .
هامش
( 1 ) حيوان : حيرانA( 2 ) گريه چشمى : گربه جسمىA( 3 ) چيز را : حيزى راA( 4 ) دليل : + دليلA( 5 ) وز : ورA( 6 ) يا زندهء گريندهء چشم : يا زندهء كرنيده جسمA( 7 ) مگر آنكه : مگر آنست كهA« آنست » مكررست
( 8 ) گريه چشمى : گربه جسمىA( 9 ) برخيزد : خيردA