خواهد او از يك غلط صد عذر و عفو * تو كنى در هر نظر صد ظلم و سهو
سجدهء او گر نمايى بندهاى * بر عناياتم چو او زيبندهاى
باز بشنو از صراط المستقيم * كوست از ما راست تا ذات قديم
هست ما را تا به حق راهى دقيق * عارفان خوانند آن ره را طريق
همچو خطى در ميان نقطتين * نقطتيناش حق و خلق آمد به عين
در ميان هر دو نقطه ، اى حكيم * هست يك خط مستوى و مستقيم
خواند او را مر محقق راه راست * راستى بايد ز حق در راه خواست
راستى ، ثابت در اين ره بودن است * راست ره را همچو ره پيمودنست
در صراط راست گر معوج روى * منحرف گردى ز ره خارج شوى
آن گروهى كز ره اندر منزلند * اندر انعمت عليهم داخلند
راه پيمودن بوفق عقل و شرع * حفظ آداب و سنن در اصل و فرع
تا به آخر كان وصول است و لقا * بنده را سازد ز هر قيدى رها
هر مقامى نعمتى و جنتى است * عارفان را مژدهاى بر رحمتى است
رحمت حق محسنين را حاصل است * محسن اندر منزل از ره و اصل است
اهدنا گفتن سزاوار كرام * ز اولين گام است تا آخر مقام
زين دعا ره بر تو واضحتر شود * در سلوكت عون حق رهبر شود
در صراط المستقيم اين اهدنا * ميبرد بىانحرافت تا خدا
انحرافت از صراط اعتدال * بر يمين و بر يسار آمد ضلال
شرح اين اجمال اگر خواهى يكى * رو فرو در بحر تفسير اندكى
يا رب اين ره بر « صفى » كن مستقيم * تا به آخر بى ز لغزش بى ز بيم
تا صراط مستقيم طى شود * دل به امداد تو محكم پى شود
از پس سبع المثانى در كتاب * هم برحمت كرد ديگر فتح باب
سورة البقرة
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 1 تا 4 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الم ( 1 ) ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ ( 2 ) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ( 3 ) وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ( 4 )
بنام خداى بخشاينده مهربان
اين است كتابى كه نيست شكى در آن راهنماست مر پرهيزكاران را ( 2 )
آنان كه ميگروند به پنهانى و به پا ميدارند نماز را و از آنچه روزى كرديم ايشان را نفقه ميكنند ( 3 )
و آنان كه ميگروند به آنچه فرو فرستاده شد بسوى تو و آنچه فرو فرستاده شد پيش از تو و به آخرت ، ايشانند يقين دارندگان ( 4 )
هستى مطلق ز غيب ذات خويش * خواست گردد جلوهگر ز آيات خويش
از احد كاطلاق ذات اللَّه بد * گشت ظاهر در صفات اللَّه شد
صورت اللَّه گر دانى مقام * شد محمد « ص » مظهر جامع بنام
ممكنات از بحر او مانند موج * منشعب شد فرقه فرقه ، فوج فوج
زان سبب موصوف بر لولاك شد * باعث ايجاد آب و خاك شد
كرد اشارت از الف وز لام و ميم * زين سه رتبه بعد رحمن الرّحيم
خود الف بود آنكه آمد لام شد * لامع آن شمس الاحد ز اكرام شد
لام را باشد نهايت حرف ميم * نيك درياب اين اشارات عظيم
زين سه رتبه در كتاب آن سان كه بود * ابتدا فرمود سلطان وجود
از مقامات ثلاث آغاز كرد * باب رحمت بر خلايق باز كرد
تا تو دانى انفس آفاق را * سرّ اين تقييد و آن اطلاق را
از پس سبع المثانى كاندر آن * حمد خود آموزد او بر بندگان
از الف كرد ابتدا وز لام و ميم * تا ز حادث راه يا بى بر قديم
اين اشارت بر سه رتبه است از وجود * گر مراتب را شناسى با شهود
اول اللَّه است و ثانى جبرئيل * عقل فعال اوست از روى دليل
منتهى باشد محمد « ص » در نمود * ز آنكه دارد جامعيت در وجود
فيض هستى جبرئيل ذو العطا * ز ابتدا گيرد دهد بر منتها
گفت جمع عالم اينست اى وجيه * يا عبادى فاعلموا لا ريب فيه
متقين را هست هادى بى ز ريب * كاهل ايمانند در معنى بغيب
يعنى آگاهند كايات شهود * حاكى از غيب است و خارج در نمود
عالم اعيان كه غيب مطلق است * نزد ارباب يقين علم حق است
اندر آنجا چون شجر اندر نوات * مندرج بودند و مخفى ممكنات
چون ز اوصاف كمال آمد ظهور * گشت ظاهر از مقام علم و نور
ظل نورش در عيان ممدود شد * سربسر كون و مكان موجود شد
كون جامع بود انسان در شهود * بهر انسان داد عالم را نمود
هم كند از بهر انسان ذكر غيب * مؤمن بالغيب بىعيبست و ريب
مر يقيمون الصلاتاند اين گروه * ثابت اندر طاعت و تقوى چو كوه
رزق خود انفاق بر مسكين كنند * ترك جان در راه شرع و دين كنند
در ره حق نى بتنها نان دهند * چون مقام جهد آيد جان دهند
آنچه نازل بر تو كرديم اى رسول * و آنچه بر قبل از تو ز ارباب قبول
موقنند آن جمله را بىمعذرت * هم بحشر و بعث و روز آخرت
چون برآرند اين ذرارى سر ز خاك * حكم آيد بر نجات و بر هلاك
زهرهء شيران بدرّد از نهيب * هم شود مخطى هراسان هم مثيب
آتش قهر آيد آن ساعت بطوف * چشمها بيرون فتد از بيم و خوف
بر شفيعان نه زبان ماند نه كام * همچو مأموم است در زارى امام
نامهها آيد خلايق را بدست * زانوى هر كس رود سوى نشست
انبيا افتند از خجلت برو * اين منيتها يكى گويد كه كو
فرّ و هنگت را چه كردى اى خسيس * كاينچنين گرديدهاى با غم انيس
نامهء خود را بخوان چشمى بمال * اندرين ثبت است آن افعال و حال
چون كه بيند نيست بر جا زندهاى * در جواب حضرتش گويندهاى
خاكيان در بحر غم مستهلكند * رفته هستيها سراسر مندكند
با خود آيد در خطاب آن ذات پاك * چاره چبود چون كنم با مشت خاك