تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 9

مساهمون:

ص٩

سورة الفاتحة

[ سوره الفاتحة ( 1 ) : آيه 1 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ( 1 ) بنام خداوند بخشندهء مهربان ( 1 )
از پى تفسير قرآن مجيد * باشد از حق عمر و توفيقم اميد
تا بشكر آنكه دادم نطق و كام * معنى قرآن بنظم آرم تمام
ابتدا از نام خويش اندر كتاب * با رسول رحمت آمد در خطاب
باب گنج علم خود ذات قديم * كردبسم اللَّه رحمن الرحيم
باب رحمت را بخلقان كرد باز * تا برحمت سوى او گيرند ساز
اين اشارت بود يعنى در سبب * رحمت او سابق آمد بر غضب
بهر شرح اين سه نام با نظام * مر صفى آمد بگفتار و كلام
سابق از ايجاد كل ممكنات * كنز مخفى بود آن سلطان ذات
هستى او بود در عين كمون * ز اسم و رسم و شرط و بيشرطى برون
گويم از هستى بيانى در نخست * تا بيابى ره بگفتارم درست
دانش هستى بود باب سراى * فهم هستى كن ز در آن گه دراى
گر ندارى ره بتحقيق وجود * ديگر از تفسير و تأويلت چه سود ؟
پاى ادراكت بود همواره لنگ * پس بحبل هستى اول زن تو چنگ
ذات بارى هستى مطلق بود * اسم و وصف از ذات او مشتق بود
هستى مطلق بود ذات الاحد * اندر آن هستى نگنجد وصف و حد
مطلق از شرطست و پاك از چند و چون * وز شئون شرط و بيشرطى برون
قيد و اطلاقست دور از حضرتش * برتر است از لا بشيئى رفعتش
نيست او را هيچ شرطى در وجود * نك بهستى هم چنان باشد كه بود
هستى ديگر كه ظل ذات اوست * در تجلى اولين آيات اوست
موج اول باشد از درياى ذات * شد مسمى او باسماء و صفات
بحر اللهيت آمد چون بموج * خلق از آن گشتند صادر فوج فوج
در مقام علم عين ممكنات * سر بسر گشتند ثابت يا ثقات
عقل اول گشت پيدا در وجود * وز پى تعظيم حق اندر سجود
نفس و افلاك و عناصر روح و جسم * جمله شد موجود بر هر رسم و اسم
شمس رحمانيتش افكند ظل * هر وجودى شد به حدى مستقل
بحر رحمت كشت خود را داد آب * گشت هر شيئى ز فيضش كامياب
معنى رحمن على العرش استوى * اين بود گر دارى از معنى نوا
خلق اشيا جمله در شش روز كرد * روز خلق از شش جهت فيروز كرد
گر تو را گويد كس از وسواس و شك * روز و شب باشد ز مقدار فلك
اندر آن حضرت نه شب بود و نه روز * بد بهارى بىخريف و بىتموز
پس مراد از خلقت شش روز چيست ؟ * كاندر آنجا شب نباشد روز نيست
كو مراد از ستّه باشد شش مقام * كاندر آن شش رتبه شد خلقت تمام
رتبهء اول شد اسماء و صفات * ثانى اعيان تمام ممكنات
سيّمين جبروت و رابع در فتوح * هست ملكوت ار به تن دار تو روح
رتبهء پنجم مثال آمد باسم * در ششم ملك شهود اعنى كه جسم
از بيان ستّه مقصود اين شش است * شمس حق زين شش جهت در تابش است
نكتهء بكر خوش روحانييى * با تو گويم گر بفهمم ارزانىيى
هو كه باشد نام آن ذات الاحد * يازده باشد اگر دانى عدد
شش برابر چون يكى باده شود * ذات مطلق آيد و اللَّه شود
مظهر اللَّه عين خاتمست * كو بعالم قطب و جان عالم است
هستى كون و مكان ز انعام اوست * احمد اندر دور هستى نام اوست
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 9 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه