تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 208 تا 212 ]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ( 208 ) فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( 209 ) هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ( 210 ) سَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ كَمْ آتَيْناهُمْ مِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَ مَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ ( 211 ) زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ ( 212 ) اى آنان كه گرويديد درآئيد در صلح همگى و پيروى مكنيد گامهاى شيطان را بدرستى كه او براى شما دشمنى است هويدا ( 208 ) پس اگر لغزيديد بعد از آنكه آمد شما را معجزها پس بدانيد كه خدا غالب درست كردار است ( 209 ) آيا انتظار مىبرند مگر اينكه بيايد ايشان را خدا در سايبانها از ابر و فرشتگان و حكم شد كار و بسوى خدا برميگردد كارها ( 210 ) بپرس پسران يعقوب را چند داديم ايشان را از آيت روشن و هر كه مبدل كند نعمت خدا را بعد از آنكه آمد او را پس بدرستى كه خدا سخت عقوبت است ( 211 ) آراسته شد از براى آنان كه كافر شدند زندگانى دنيا و سخريه كنند از كسانى كه گرويدند و آنان كه پرهيز زبر ايشانند روز قيامت و خدا روزى ميدهد هر كرا ميخواهد بيرون شماره ( 212 )

در بيان راه راست كه آن سلوك اصفيا است

اى گروه مؤمنان داخل شويد * جملگى در سلم و بر وى بگرويد
سلم يعنى بر ولايت رو كنيد * قطرهء خود متصل با جو كنيد
از پس اسلام و ايمان چاره نيست * از ولايت و ان تولّى بر و ليست
بىولاى اوليا در هر زمان * نيست از اسلام و ايمانت نشان
شاه را تا دل نيارى در حضور * نيستى داخل در اين دار السرور
كرد وسواس اندر اين ديو لعين * كه تو را كافى بود اسلام و دين
اين ولايت چيست ديگر اى فلان * گو تو زان بيگانهء اى تيره جان
اين همان سجده است كز وى بيدرنگ * سر كشيدى آمدى در خشم و جنگ
كردى از نامحرمى بيگانگى * بى خبر ماندى ز يار خانگى
گر تو اغيارى دگرها محرمند * تا نپندارى كه مشتاقان كمند
گام شيطانست اين وسواس و ظن * تا نگردى پيرو آن راهزن
كان شما را دشمنى بود آشكار * آرد از وسواستان در اضطرار
كز چه بايد بود در تمكين پير * عشق بندد راه وسواس اى فقير
سجده باشد محض ذات ذو الجلال * آدم آمد مظهر او در كمال
بينى ار ز آيينه روى دلبرى * پيش آن آيينه ساجد يكسرى
من رآني قد رأى الحق شاهد است * كه نبى مرآت وجه واحد است
نيست خود مسجود ليكن پيش او * گر نمايد سجده مهر انديش او
سجدهء حق كرده از مرآت حق * نيست مقصودش به غير از ذات حق
نور احمد هر زمانى ظاهر است * چشم جانها بر جمالش ناظر است
آنكه پندارى تو تن بود آن نه جان * جان او هرگز كجا رفت از ميان
تا ابد باقى بود در دورها * ليك دارد در نمايش طورها
نور هر دورى بطورى لامع است * وان ولايت طورها را جامع است
روشنيها جمله باشد ز آفتاب * ز آفتاب ار چشم دارى رو متاب
پس بلغزيد ار شما بعد از ثبات * وانكه آمد مر شما را بينات
پس بدانيد اوست غالب يا گرام * نيست چيزى مانعش در انتقام
هم حكيم اندر همه افعال خود * وانچه با هر كس كند از نيك و بد
مىبرند آيا مگر آن انتظار * كآيد ايشان را همانا كردگار
در ميان سايبانها از غمام * وان ملايك هم چنان با فرّ و نام
كارها بگذارده هم بالحضور * چون بسوى اوست برگشت امور
منتظر يعنى كه بر قهر شديد * حق تعالى آيد از حكم وعيد
وصف قهاريست در معنى سحاب * آيد اينسان بهر تخريب و عذاب
وان قضى الامر آنكه گردد كار تنگ * بر مخالف بىتأمل بيدرنگ
چون بسوى او بود برگشت كار * نيست حاجت هيچ بر اين گير و دار
زين فزونتر نيست تهديد و عذاب * كه كنى تكذيب آيات و كتاب
نيست از انكار محكم‌تر فخى * در عمل سوزنده‌تر زان دوزخى
يا بخويش اين نار سوزان سرد كن * يا كه سازش با عذاب و درد كن
كن ز اسرائيليان از ما سؤال * تا چه داديم آن گره را ز اعتدال
آيت بيّن كه از ما فضل بود * پس بدل كردند آنها از جحود
وانكه نعمتهاى حق تبديل كرد * كان ز بهر بنده‌گان تكميل كرد
در عقابند و شديد است اين عقاب * بلكه خود عين جحيمند و عذاب
شد ز بهر كافران آراسته * زندگانى جهان ناكاسته
هستشان سخريه بر ايمانيان * وان فقيران لطيف پاك جان
وانكسان از راه تقوى و تميز * فوق ايشانند روز رستخيز
اهل جنت فوق اهل دوزخند * كآن همه آزاد و اينان در فخند
ميدهد روزى خدا بر هر كه خواست * بيحساب و كس نداند كز كجاست
علتش يعنى بكس نبود پديد * كز چه نعمت گشت اندك يا مزيد