تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
يك شكال آيد در اينجا و اشتباه * فعل واجب گفت چون نبود گناه
چون كه اندر جاهليت مشركان * سجده ميكردند بت‌ها را در آن
فرض شد چون حج آن بر مسلمين * زان سبب بد سخت بهر اهل دين
كاين مكان مر مشركان را معبد است * كى موحد را محل و مقصد است
ميپرستند اندر اين موقع صنم * هم صنم دارد كنون جا در حرم
لا جرم گفت ار كنند اهل صلاح * بعد حج سعى اندر آن نبود جناح
تو كنى طاعت بمعبود اجل * نيست چشمت بر مكان و بر محل
دير يا بت خانه هر جايى كه هست * معبد است آن را كه باشد حق پرست
بر وجود قلب اشارت آن صفاست * نفس را هم مروه گردانى بجاست « 1 »
از شعائر يعنى از اعلام دين * وز مناسكهاى قلبى كاليقين
يا توكل يا كه اخلاص و رضا * رفته رفته تا شود حاصل فنا
و ان شعار اللَّه بود بهر بدن * چون صلوة و صوم از طاعات تن
حج بيت آمد وصول مستدام * بر مقام وحدت ذاتى تمام
يعنى اندر ذات حق فانى شدن * رستن از امكان و ربانى شدن
عمره يعنى در زيارت گشت مات * حضرت او را بتوحيد صفات
و اندر انوار جمال و هم جلال * فانى آمد سالك اندر اشتغال
پس حرج نبود مر او را كز خضوع * سوى قلب و نفس فرمايد رجوع
در تردد بين آن دو آيد او * نز ره تلوين كه آن نبود نكو
گر بتلوينند آن باشد جناح * نيست نزد اهل ره فوز و فلاح
ورز تمكين است كآن بعد از فناست * از جناح و ذنب بالكلى جداست
اين دگر نه قلب و نفس انزل است * ذو السعه بل بر خلاف اول است
ريخت از وى زان تردد هر چه بود * از جناح و جرم و نقصان وجود
من تطوّع خير محض شفقت است * بر خلايق رغبتش بر رأفت است
پس خدا شاكر شود زاو از كرم * يعنى از شكرش فزايد بر نعم
باشد او دانا بافعال عباد * اجر عامل را كند هر دم زياد
شكر حق چون كرد سالك در فنا * حق تصرف داد او را در بقا

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 159 ]

إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ ( 159 ) بدرستى كه آنان كه ميپوشانند آنچه را كه ما فرو فرستاديم از معجزها و هدايت بعد از آنكه بيان كرديم براى مردمان در كتاب آن گروهند كه لعنت مىكند ايشان را خدا و لعنت ميكنند ايشان را لعنت كنندگان ( 159 )
آن كسانى كه بپوشند از عصات * آنچه نازل كرده‌ايم از بينات
و زهدى زان پس كه ما بر مردمان * در كتاب آورده‌ايم آن در بيان
پس بر ايشانست لعنت از خدا * و از ملايك و انبيا و اوليا
لعن باشد دورى از جمع حضور * وز بساط قرب و استجلاب نور
خود بود تورات و انجيل اين كتاب * يا كه عقل مستنير مستطاب
نام پاك احمد كامل ظهور * بود در تورات و انجيل و زبور
آنكه بود از فيض رحمت دور تر * نام او را داشت محو و مستتر
تا چراغ احمدى گردد خموش * مستحق لعن زان شد از سروش
همچنين بودند قومى بد سرشت * كز نفاق فطرت و اخلاق زشت
حق بپوشيدند بر باطل ز كين * حق و باطل بودشان گر چه يقين
مصطفى را كس نبى خوانده ز رب * پس كشد فرزند او را تشنه لب
خواند او را از خدا بر خود امير * دخترش را وانگهى سازد اسير
اين كند دانسته يعنى پيش او * حق بود ثابت بدين و كيش او
همچنين در هر زمان اهل كتاب * ميكنند ابطال حق بر ناصواب
گر كه آن از روى جهل و غفلت است * جهل خود عين عذاب و لعنت است
ور كند دانسته انكار مهان * لعنت است از لا عنان او را عيان
ليك انكارى كه از جهل و عمى است * رفع آن ممكن بتوفيق خداست
گر نباشد از عناد و از غرض * نيست ذاتى بلكه رنگست و عرض
چارهء اعراض را از چاره ساز * خواه تا فضلش كند آن عقده باز
جهل‌ها چون مختلف در علت است * يا مركب يا بسيط الرتبت است
گر مركب باشد آن را چاره نيست * لينت و نرمى سزاى خاره نيست
چارهء آن را نخواهد هم ز حق * تا گشايد آن گره رب الفلق
بلكه داند خويشتن را نفس علم * در نيابد يك زمان از باب سلم
هر نفس يك جهل او گرديد صد * باب رحمت زان برويش گشت سد
هامش
( 1 ) - اگر چه اين اشعار فصيح است و مطلبش صريح و ليكن محض آنكه شايد احدى درست نفهمد نثرا توضيح كنيم صفا اشارت بوجود قلب است و مروه اشارت بوجود نفس من شعائر اللَّه يعنى از اعلام دين حق در اعمال باطن شعائر اللَّه از مناسك قلبيه است چون يقين و توكل و اخلاص و رضا و امثال ذلك در اعمال قالبيه يعنى جوارح و بدن شعائر صلوة و صوم و سائر اعمال و عبادات بدنيه است پس كسى كه حج كرد خانه را يعنى رسيد در مقام وحدت ذاتيه و داخل گشت در حضرت اللهيه بفناء ذاتى كلى او اعتمر يعنى زيارت كرد حضرت او را بتوحيد صفات و فناء در انوار تجليات جلال و جمال پس نيست حرجى بر او در آن يطوف بهما يعنى راجع شوى بسوى مقام قلب و نفس و تردد نمايد ميان آن دو نه بوجود تلوينى آنها كه اول داشتند كه آن ذنب و جناح است بلكه بوجود موهوبى كه بعد از فناء در تمكين حاصل مىشود در اين صورت حرجى باقى نميماند و من تطوع خير الاناب تعليم و شفقت خلق است و مقام نصيحت و محبت اهل خير و صلاح بوجود قلب و از باب اخلاق و طريق برّ و تقوى و معاونت ضعفاء و مساكين و تحصيل رفق مر ايشان را و عيال خود را بوجود نفس و كمال سلوك و بقاء بعد از فناء فان اللَّه شاكر عليم يعنى خدا شكر مىكند از بنده خود به ثواب مزد بر بنده عامل و اصل و دانا است بر اينكه قدر ثواب عمل او چيست اين تأويل از محققين اهل توحيد است و اما تفسير ظاهريه كه بمشرب عموم ناس و اهل ظاهر مناسب است اينست كه سعى در صفا و مروه بعد از حج و عمره موجب ريختن گناهان است و حرج و سختى معاصى باقى نميماند و رحمت واسعه شامل حال ساعى است و اللَّه اعلم بحقايق الكلام و السلام خير ختام للمصنف سلمه اللَّه تعالى