يعنى اندر غايت و حد وجود * كه قبول آمد شما را از حدود
كو بود قادر بهر چيزى كه هست * ز اقرب و ابعد هم از عالى و پست
چون شدى خارج بگردان روى خود * سوى شطر مسجد از تعظيم حد
هر كجا باشيد گردانيد باز * روى خود را سوى آن شطر از نياز
تا نماند مردمان را بر شما * حجتى در قول و فعل از ناروا
غير ظالم پيشكان پر گزند * كه ز حق محجوب در نفس خودند
مر شما ز ايشان نترسيد ار سريد * كه بر ايشان غالبيد و برتريد
آنكه بر دفع ذبابى عاجز است * گر كه عنقا زو نترسد جايز است
بل ز من ترسيد كز اقبالتان * ناصرم بر حال و استقبالتان
هم چنان كز وجه معنى غالبيد * در پناهم ايمن از هر جانبيد
هم به ظاهر بر عدو غالب شويد * ايمن از اعدا ز هر جانب شويد
آرى آن كز حق بترسد يك نفس * مىنترسد در جهان از هيچ كس
رهروى كو ترسد از كس ناكس است * ترسناك از خار و خس خار و خس است
هر كه ترسد از خدا در جستجو * هر كسى را حق بترساند از او
ور نترسد زو اگر ببر است و شير * حق دهد بيمش ز موشى ناگزير
گفت حيدر بينى ار حق را كبير * خلق آيد پيش چشمت بس حقير
پس ز من ترسيد تا در هر مقام * نعمت خود بر شما سازم تمام
تا كه باشد مر شما يابيد راه * ذكر و فكر از ديوتان گردد پناه
هم چنان كه خود فرستاديم ما * يك رسولى از شما اندر شما
بر شما ميخواند او آيات ما * تزكيت ميدادتان از ناروا
علم و حكمت بر شما ميداد ياد * وانچه را دانا نبوديد از نهاد
پس به ياد آريد نعمتهاى ما * تا به ياد آرم شما را در نوا
يعنى افزايم شما را بر نعم * وان بود عرفان و حب مكتتم
نعمت منعم روا بر شاكر است * وانكه كفران كرد بر حق كافر است
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 153 تا 157 ]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ( 153 ) وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ ( 154 ) وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ ( 155 ) الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ( 156 ) أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ( 157 )
اى آن كسانى كه گرويديد يارى جوييد بشكيبايى و نماز بدرستى كه خدا با شكيبايانست ( 153 )
و مگوييد مر آن را كه كشته شود در راه خدا مردگانند بلكه زندگانند و ليكن نميفهمند ( 154 )
و هر آينه ميآزمائيم شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كمى از مالها و نفسها و ميوهها و مژده ده شكيبايان را ( 155 )
آنان كه هر گاه برسد ايشان را مصيبتى گفتند بدرستى كه ما از براى خدائيم و بدرستى كه ما بسوى او بازگشت كنندگانيم ( 156 )
آن گروه بر ايشان رحمتها از پروردگارشان و رحمت و آن گروه ايشانند هدايت يافتگان ( 157 )
مؤمنان جوييد از وجه ثبات * استعانت جمله بر صبر و صلوة
اينست ايمانى كه باشد بالعيان * دان ز سطوت تجلى صبر آن
زين تجلى رهروى نور است صبر * در نيستان يقين شير است و ببر
عظمت حق بيند و ماند بجاى * اين نباشد جز بتوفيق خداى
زهرهء شيران به درد زين نهيب * كن عجب گر رهروى دارد شكيب
بر صلوة اعنى شهود وجه ذات * استعانت جست بايد در ثبات
گفت زين دو حق بود با صابرين * بىعنايت اين نخواهد شد يقين
تا نگوئيد آنكه در راه خدا * كشته شد يعنى كه وارست از هوا
نفس خود را كشته است او مرده است * بلكه بر عمر ابد پى برده است
زنده است او بر حيات سرمدى * مىخورد قوت از لقاى ايزدى
ليك نادانيد زين معنى شما * زانكه اندر پردهايد و در عمى
آزمايشهاست ما را در وقوع * از شما بر چيزها از خوف و جوع
هم دگر از نقص اموال و نفوس * كه خورد هر كس ز نقصانش فسوس
ده بشارت صابران را از و داد * كه صبور اندر سلوكند و جهاد
صابرند اندر غم و آفات خود * در ولاى ما ز مألوفات خود
آن كسان كز عشق نز بيم و اميد * در مصيبتها كه ايشان را رسيد
از خداونديم ما گفتند چون * لا جرم انا اليه راجعون
هر تصرف كو كند بر ما رواست * ملك ملك اوست كرد آن را كه خواست
هست ايشان را بهر ليل و نهار * بس درود و رحمت از پروردگار
هم هدايتهاست ايشان را ز ما * هر دمى يابند نوعى اهتدا
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 158 ]
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ ( 158 )
بدرستى كه صفا و مروه از نشانهاى خداست پس هر كس حج كرد آن خانه را يا عمره كرد پس نيست باكى بر او اينكه طواف كند به آن دو تا و هر كس كه رغبت كند نيكى را پس بدرستى كه خدا شكر كنندهء دانا است ( 158 )
در بيان حج و متعلقات آن
آن صفا و مروه آثار خداست * وز علامتهاى دين بهر شماست
چون شديد از عمره فارغ هم ز حج * طوف آن دو بر شما نبود حرج