و بروايتى ديگر بينو بود و به روايت ديگر كفش و چرم . پس معنى بضاعت مزجات آنست كه آن را هر كه مىبيند نمىپسندد ، و به هيچ برنمىدارد ، اما ترا با ما مساهله مىبايد كرد و دراهم ناسره را بسره مىبايد داشت « 1 » ، و در برابر آن ايفاء كيل نمود
« فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ »
و اگر دراهم ما را اصلا قابليّت آن نيست بر سبيل تصدّق كرم فرما بر ما
« وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا »
اگر گويند تصدّق قبول كردن مناسب مرتبهء انبيا نيست ، چگونه ايشان تصدّق طلبيدند ؟ جواب بر چند وجه است .
اول آنكه مراد از اين تصدّق تفضل است ، يعنى فضل كن و ردّى قبول نما و در برابر آن طعام بما كرم فرما .
دويم آنكه مراد از اين تصدّق باز دادن برادر مىخواستند يعنى دوباره با ما احسان نموده بنيامين را بما باز ده تا نزد پدر بريم .
سيّم آنكه تصدّق بر انبيا پيش از نزول وحى جائز بوده و ايشان هنوز پيغمبر نشده بودند .
چهارم آنكه صدقه حرام بر پيغمبران صدقه فرض است ، يعنى زكات مال نه نفل .
پنجم آنكه حرمت صدقه بر پيغمبر ما محمد ( ص ) مخصوص بود نه بر پيغمبران ديگر كذا فى كشف الاسرار و تفسير امام الزّاهد .
و صدقه عبارتست از عطيّه فقرا به اميد مزد و اينجا است كه امام حسين رحمه اللّه تعالى شنيد كه مردى مىگفت « اللّهمّ تصدّق علينا « 2 » » گفت : اى مرد چنين مگوى و تصدّق به حضرت احديّت جلّ و علا نسبت مكن كه تصدّق آنست كه برابر آن طمع ثواب باشد و حقّ تعالى از آن منزّه است ، سبحانه بلكه بگو : « اللّهمّ اعطنى و تفضّل علىّ » .
هامش
( 1 ) - ح : مىبايد دانست .
( 2 ) - ح : على .