بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ »
و آوردهايم بضاعت اندك و ناروا
« فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ »
پس بفرما تا كيل طعام بما تمام پيمايند
« وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا »
و تفضل نموده زياده از آنچه دستور است بر ما تصدّق نما
« إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ »
به درستى و راستى كه اللّه تعالى صدقهدهندگان را پاداش خير كرامت فرمايد .
پس چون برادران بر يوسف راه دور و دراز پيموده و رياضت و مشقّت بسيار ديده درآمدند و به سعادت دستبوسى عزيز فايز گشتند ، كلمات نيازمندانه عرضه داشتند و گفتند : اى عزيز از مذلّت حال و رنج اهل و عيال ، آل يعقوب گرفتار چنگال تعب و كروب گشتهاند و در مضيق اين قحط سال ، از عمر و زندگانى ملول شده ، اگر توانى بضاعت ناتمام بىفرجام اين سرگشتگان بوادى « 1 » حيرت و درماندگان فيافى ضجرت را قبول فرماى و در عوض آن از فواضل انعام و زوايد اكرام خود عطائى كرامت نماى .
و در اين بضاعت مزجات ايشان علماى تفسير را اقوالست .
بعضى گويند كه « مزجات » قليل را گويند بهواسطه قلّت به اين صفاتش موصوف داشتهاند .
و بعضى گويند « مزجات » ردىّ « 2 » را گويند و آن بضاعت ايشان را در برابر طعام رواجى نبود به جهت آن به اين نام خواندند .
ابن عباس مىگويد كه دراهم رديّة بود كه آن را در مصر قبول نمىكردند و گويند دراهم مصر منقّش بود به صورت يوسف و دراهم كنعان را چون آن نقش نبود لا جرم در مصر رواجى نداشت .
و بروايتى ديگر پشم و روغن بود و به روايت ديگر حبّة الخضراء بود يعنى خنجك و كسور « 3 » .
هامش
( 1 ) - ح : وادى حيرت .
( 2 ) - ح : ناروا را گويند .
( 3 ) - ح : پينو .