بر مثال ماه شب چهارده مىدرخشيد و اسحاق بن ابى فروه ، فرمود كه روى مبارك يوسف به مرتبهء نورانى بود كه « 1 » در كوچهاى مصر كه مىگذشت شعاع رخسار وى بر ديوارها چنان مىتافتى كه نور آفتاب از آسمان به زمين ، تا لاجرم هر كه در لوائح « 2 » انوار آن بزرگوار نظر انداختى به صد دل عاشق جمال وى گشتى و به زبان حال مترنم ، به اين مقال ترنم نمودى .
چونكه قسام ازل قرعهء قسمت انداخت * قسمت هر كس از آن قرعه به تحقيق « 3 » افتاد
رقم حسن به نامت چو كشيدند آن روز * قرعهء عشق بنام من مسكين افتاد
نقلست : كه چون خواجه عليه الصلاة و السلام به اين طريق بيان حسن يوسف فرمود ، اين خبر در كوى و بازار مدينه منتشر گرديد تا به حدى كه زنان در خانهها اين حديث در ميان آوردند ، چون عايشه استماع اين سخن نمود « 4 » مضطرب گشت ، رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم چون به خانه آمد حال وى را « 5 » ديگر گونه ديد كيفيت « 6 » احوال تفتيش نمود و گفت : اى عايشه چرا اندوهناكى گفت : در اين انديشهام يا رسول اللّه كه درجه فضل و كمال و حسن و جمال مر شما راست يا يوسف را « 7 » .
حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود « هو اصبح منّى و انا املح منه » .
« يك ذره نمك ز عالمى خوبى به » لاجرم جهان ظاهر و عالم باطن مسخر حضرت او گشت .
چاكران حضرتش در مرتبهء محبوبى حضرت خداوندى جل ذكره قدم نهادند كه
« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »
.
هامش
( 1 ) - د - ح : كه چون در كوچههاى مصر .
( 2 ) - د - ح : لوامع انوار .
( 3 ) - د - ح : به يقين افتاد .
( 4 ) - د : خبر .
( 5 ) - د : ديگرگون ديد .
( 6 ) - د - ح : كيفيت آن را خواست تا معلوم فرمايند .
( 7 ) - د - ح : كه درجه فضل و كمال در حسن و جمال شما راست يا يوسف را .