وجه هشتم - آنست كه صاحب اين قصه از حصهء نفس و هوا مبراست و از متابعت ابليس به بركت طهارت و تقديس « 1 » معراست ، از مقتضاى هواى نفس خسيس و تلبيس « 2 » ابليس چنان در گذشته كه نه هر مدعى پيرامن اين معنى تواند گشتن و بقدم ترك مراد از اين كوى ميل بفساد تواند گذشتن « 3 » آرى اگر نه بدرقهء عصمت چراغ هدايت در راه آن صاحب دولت داشتى ، بيم آن بودى كه از شفا جرف شهوت به دوزخ « 4 » ذلت گرفتار گشتى ، اما كسى كه به اين عصمت مؤيد گشته و در پردهء عفت متوارى مانده اگر قصه او احسن القصص گردد چه عجب .
وجه نهم - آنست كه در اين قصه اميدوارى طوايف گناهكاران و اصلاح معاملات تباه روزگاران است از آن جهت موسوم باحسن القصص گرديد « 5 » « بيانه كانه سبحانه و تعالى يقول اى محمد » اگر گناهكاران و گرفتاران خطا و زلت كه لباس عصمت بدنس معصيت آلودهاند و مدت عمر سرگردان در بيابان عصيان بودهاند گريبان ندامت گرفته ، بدرگاه تو آيند و از خوف عذاب ما ترسان و از بيم عقاب ما لرزان باشند . تو سورهء يوسف را بر ايشان خوان ، تا دانند كه با وجود آزردن برادران مر يوسف عليه السلام را عاقبت چون شرمنده و سر خجالت به پيش افكنده به بارگاه يوسف آمدند يوسف هر چه كرده بودند از همه گذرانيد « 6 »
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ »
كذلك اكرم الاكرمين جل جلاله چون بندگان گناهكار بجناب حضرتش به ندامت و استغفار پيش آيند و به اين نيازمندى مبادرت نمايند .
ابيات موافق حال « 7 »
نفس من بگرفت سر تا پاى من * گر نگيرى دست من اى واى من
هامش
( 1 ) - د : و تقديس خدا .
( 2 ) - ح : و تلبيسات ابليس يعنى .
( 3 ) - ح : گشتن .
( 4 ) - خ : پرآفت .
( 5 ) - د - چ : متوارى مانده اگر قصهء او احسن القصص گردد چه عجب وجه نهم آنست كه كانه سبحانه و تعالى يقول .
( 6 ) - روح : درگذرانيد .
( 7 ) - د : مثنوى .