سؤال استفسار نموده ، و او سائل و مجيب را نشناخته ، و جراحت مفارقتش را به مراهم مواصلت مداوا فرموده و او طبيب را ندانسته ، چنانچه ابن يامين مىگريست كه ايّها العزيز از تو بوى يوسف مىشنوم و عاشق نفخه از نافه
« وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
بمشام جانش رسد از درون جانش ندا برآيد .
لمؤلفه
مىدمد بوئى ندانم تا كدامين بوست اين * بوى عشق است اينكه مىآيد ز سوى دوست اين
جان چه بويش بشنود چون گل به درد پيرهن * روح پاك است و نمىگنجد درون پوست اين
اين همان جانست كه او را هر طرف مىجست دل * كاين زمان بر لبم بنهاده رو بر روست اين
بر دل عاشق زند هر لحظه عشقش نشترى * زخم آن نشتر مبين بنگر چه خوش داروست اين
پيش تيرش جان سپر ساز اينقدر انديشه كن * كاين چه تير است از كدامين ساعد بازو است اين « 1 »
قال اللّه تعالى
« وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَخاهُ »
و چون درآمدند برادران يوسف بر يوسف به خود بازگرفت ، برادر خود بنيامين را
« قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ »
گفت من برادر توام يوسف
« فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ »
پس باك مدار و اندوه مخور بهآنچه اين برادران با من كردهاند از جفاكارى و بهآنچه با تو پيش بردند از ناوفادارى .
در تفسير تيسير نقل از وهب ابن منبّه مىكند كه چون برادران بمجلس شريف
هامش
( 1 ) - الف :در رياض عشقبازى رايض از عون معين * نكهت جانبخش آيد وه چه رنگ و بوست اين