همهء مؤمنان چون اخوان بر خوان كرام بنشينند و آن بيچاره همچنان متحيّر و منتظر در حسرت ديدار دوست دست از نعيم و ناز جنّت بازدارد ، خطاب آيد كه اى بندهء مؤمن همهء اهل جنّت بطعام و شراب و احراز نيل ثواب مشغول گشتهاند كه
« إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فاكِهُونَ »
ترا چه حالتست كه از همه مطعومات و مشروبات دست داشته . گويد : الهى « 1 » .
* * *
اضطراب دلم آرام نيابد به بهشت * ديدن روى « 2 » دلارام من آرام دلست « 3 »
ندا آيد كه اى بنده اگر خوان جنّت نمىخواهى اينك احسان و منّت من ، اگر حور و قصور نمىخواهى ، اينك نور و حضور من ، و اگر مائدهء نوال نمىخواهى ، اينك مشاهدهء جمال من .
* * *
نه جنّت جويم و نه حور و نه انهار مىخواهم * به تو ارزانى اى زاهد همه من يار مىخواهم
شهان مملكت ، فردوس را بارى بدست آريد * كه من درويش عالىهمتم ديدار مىخواهم
نقلست : كه چون يوسف از براى طعام خوردن دست از آستين بيرون كرد
هامش
( 1 ) - الف :بچه خورسند كنم ديده و دل را كه مدام * دل ترا مىطلبد ديده ترا مىخواهد( 2 ) - هست آرام دل اين كز تو رضا مىخواهد .
( 3 ) - الف :كام و آرام دلم از تو جز از تو نبود * اين بود كام دلم كز تو مرا مىخواهد