تفجّع بر آن داشته تا نام آن محبوب مفقود خود را منظور نظر داشته خاطر فاتر را به آن تسلّى دهم .
يوسف گفت : اى ابن يامين تو آنجا بودى كه برادر ترا گرگ خورد ؟
گفت : نى و ليكن برادران چنين خبر كردند .
[ جواب و سؤال حضرت يوسف با برادران ]
آنگاه روى بجانب برادران آورده گفت : آنچه بنيامين مىگويد بيان واقع است ؟
گفتند : آرى .
فرمود : مرا چنين استماع افتاده كه در ميان شما كسى هست كه قوّتش به مرتبهايست كه به زور بازو درختهاى بيخآور را از زمين برمىكند و به زير قدم پاره پاره مىسازد همچنين است ؟
گفتند : آرى و اشاره به روبيل كردند .
فرمود : برادر شما را گرگ خورد و تو آنجا حاضر باشى ، اين محال مىنمايد .
آنگاه فرمود : چنين شنيدهام كه در ميان شما برادر ديگرى هست كه به دويدن شير را دستگير كرده به زور پنجه لجوز « 1 » [ بتفوز - بختوه ؟ ] شير را گرفته مىدرد چنين است ؟
گفتند : آرى و اشاره بشمعون نمودند .
فرمود : برادرت را گرگ بخورد و تو در ميان ايشان باشى از جمله محالات است .
بعد از آن فرمود كه : چنين به من رسيده كه از شما برادران كسى هست كه چنان نعره زند كه هرجا در شهر زن حاملهء باشد بار بنهد « 2 » و اگر بانگى ديگر بر زند همهء بهايم بچه بيندازند اين چنين هست كه من شنيدهام ؟
گفتند : آرى ، و اشاره به يهودا كردند .
گفت : برادر ترا گرگ بخورد و تو با اين قوّت و شوكت آنجا باشى محال است .
همه از خجالت سر در پيش افكندند و خاموش گشتند .
هامش
( 1 ) - الف : بخور .
( 2 ) - الف : بار بنهد .