سيّم - آن بود كه او را بمجلس خاصّ حاضر گردانيده ، با وى بىواسطهء ترجمان بگفت و شنيد درآمد
« فَلَمَّا كَلَّمَهُ »
.
چهارم - آن بود كه او را بستود و گفت
« إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ »
او را به مكنت و امانت وصف كرد و اين كلمه جامع است مر جميع فضائل و مناقب را ، چنان كه در تفسير كبير مبيّن است .
كذلك ملك تعالى با بندگان مؤمن با وجود تقصير ايشان اين چهار گونه لطف پيش آورد .
اول - چنان كه ريّان يوسف را به خود خواند ، اللّه تعالى بندهء مؤمن را نيز به خود خواند و
« وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ »
.
دويم - چنان كه ريّان يوسف را خاصّ خود خواند اللّه تعالى مؤمنان را خاصّ خود خواند
« إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »
.
سيّم - چنان كه ريّان به هفتاد زبان سخن گفت و او را بدين سخن گفتن درجهء بزرگى بود حقّ تعالى هشتاد و نه جاى در قرآن به بندگان خود خطاب فرمود
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا »
و به اين خطاب ايشان را مزيد درجهء حرمت حاصل آمد .
چهارم - چنان كه ريّان مر يوسف را به مكنت بستود و فرمود
« لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ »
و به امانت وصف كرد .
حضرت جلال احديّت جلّ جلاله بندگان مؤمن را نيز به آن بستود كه
« فَجَعَلْناهُ فِي قَرارٍ مَكِينٍ »
و جاى ديگر فرمود
« إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ »
و چون تقدير ازل چنين رفته بود كه يوسف بر مسند سلطنت بنشيند ، از براى تشييد قواعد مملكت دارى او را به چند چيز از انواع محن و فتن ممتحن گردانيد .
اول - كيد برادران را بر او گماشت تا احتمال پيش گيرد ، كه در سلطنتگذارى بردبارى ضرورى است ، بعد از آن در چاهش افكند تا زحمت آن بديد و مشقّت آن بكشيد ، تا از حبس بىگناهان در چاه احتراز نمايد ، و در بازار عرض