و اكبار ذوات حيض آنست كه چون امرى مهمى و يا خوفى و فزعى روى نمايد فرزندشان از رحم ساقط گردد ، و نيز آثار حيض ظاهر گردد و منه قول الشاعر :
شعر
« خف اللّه و استر ذا الجمال ببرقع * فان لحت حاضت فى الخدور العواتق « 1 » »
و اطلاق اكبار بر حيض به آن معنى تواند بود كه بهواسطه آن از صغر بيرون مىآيد و بكبر در مىآيد .
« وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ »
بزرگان گفتهاند كه قطع يد و بلاى دست بريدن پيش آن مسكينان بهواسطه آن آمد كه گفت
« اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ »
كه اگر بجاى « عليهنّ لهنّ » گفتى آن بلا پديد نامدى و هيچ فتنهء نبودى زيرا كه « لام » دلالت بر نفع مىكند و « على » دلالت بر ضرر ، چنان كه فرمود
« لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ »
« وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ »
تنزيها للّه تعالى : يعنى پاك است و منزه آن خداى جلّ و علا كه از آفريدن همچنين جمالى بر كمال عاجز نيايد « 2 » « معاذ اللّه
ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ »
اى مثل هذا الجمال ليس بمعهود فى البشر انّما هو ملك نزل من السماء كريم ، على ربّه سبحانه و تعالى : در تأويل اين كلام امام قدّس اللّه تعالى روحه در تفسير كبير ده وجه ايراد فرموده .
اوّل آنكه مقصود از ايراد اين كلام اثبات كمال حسن يوسف است و چون حقّ تعالى در صميم دلها مركوز گردانيده كه خوبترين خلايق از روى حسن و جمال فرشتگانند چنان كه زشتترين ، شياطيناند ، لا جرم چون خواتين مصر مبالغه مىنمودند در اثبات حسن يوسف شبيه او بملك كريم كردند .
هامش
( 1 ) - الف : فى الحضور - د : خفن اللّه و استر ذا الجلال فان لمحت .
( 2 ) - ح : و تعجب است از قدرت قادرى سبحانه كه مثل اين مخلوق از عدم بوجود درآورد و يا معنى معاذ اللّه باشد يعنى . . .