و بعضى تخصيص به ترنج كردهاند و گويند ترنج با عسل نزد ايشان آورده بود و مىدانست كه استغراق مشاهدهء جمال يوسفى بر ايشان غلبه نموده ، دستها خواهند بريد و زبان ملامت آن هنگام در كام سلامت خواهند كشيد
« وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ »
.
نقلست : كه ابتدا دايه را بطلب يوسف فرستاد بقول دايه التفات ننمود ، تا خود زليخا برخواسته به نيازمندى تمام پيش يوسف آمد .
* * *
بهپاىخود زليخا سوى او شد * در آن كاشانه هم زانوى او شد
به زارى گفت اى نور دو ديده * تمنّاى دل محنت رسيده
ز خود كردى نخست اميدوارم * به نوميدى فتاد آخر قرارم
فتادم در زبان مردم از تو * شدم رسوا ميان مردم از تو
گرفتم آنكه در چشم تو خوارم * به نزديك تو بس بىاعتبارم
مده زين خوارى و بىاعتبارى * ز خاتونان مصرم شرمسارى
مده ره در وفاداريم شك را * بجا آور حق نان و نمك را
شد از انفاس آن افسونگر « 1 » گرم * دل يوسف به بيرون آمدن نرم
«
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ
: اى اعظمنه و اجللنه » يعنى چون زنان ديدند مر يوسف را او را بزرگ داشتند و بعضى گويند « اكبرن » بمعنى حيض است و اين تفسير از ابن عباس رضى للّه عنه منقولست منه قوله شاعر :
شعر
« تاتى النّساء على اطهارهنّ و لا * تأتى النّساء اذا اكبرن « 2 » اكبارا »
هامش
( 1 ) - الف : افسونگرم گرم .
( 2 ) - ح : اذا كبرنه اكبارا و اكبار ذوات .
د :تاتى النساء على اظهارهن * و لا تأتى النساء اذا أكبرنه اكبارا