رحم آر بر اين جان كه طپانست در اين دام * نشنيد مگر گوش تو آواز طپيدن
چشميست ترا در دل و آن چشم به درد است * پس چيست غم تو بجز از چشم خليدن
چون مىخلد آن چشم بجو دارو و درمان * تا باز رهى از خلش و آب دويدن
داروى دل ديده نبود است و نباشد * اى يوسف خوبان بجز از روى تو ديدن
قوله تعالى
« كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ »
.
بدانكه سوء اينجا بقول بيشتر علما عبارتست از مقدمات زنا « 1 » مانند نظر به شهوت و تقبيل و مساس و امثال آن و فحشاء كنايه است از زنا .
و قولى آنست : كه مراد از سوء خيانت به سيّد و مولا است و فحشاء نظر ارتكاب فاحشه است .
ارباب اشارت مىگويند كه سوء كنايه است از خواطر ردّيه يعنى انديشههاى ناپسنديده است كه بر خواطر خطور كند و فحشاء عبارتست از افعال نامرضيه كه از اركان بوجود آيد . و اين سخن ابو العباس عطا است :
« إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ »
بفتح لام و كسر دو قرائت است چنانچه گذشت .
و ارباب تحقيق گفتهاند كه علامت بندهء مخلص چهار چيز است .
اول - از خلق رميدن .
دويم - از دنيا بريدن .
سيّم - خود را ناديدن .
هامش
( 1 ) - الف : زنا به شهوت و تقبيل .