چهارم - با حق تعالى آرميدن .
علامت از خلق آرميدن چهار چيز است .
اول آنكه - اگر همه مدح و ثناى تو گويند ، بدان شاد نگردى ، چون مىدانى از عنصر بشريّتى .
دويّم آنكه - اگر همهء خلق ترا بد گويند از آن ملول نشوى چون مىدانى آراسته بتوحيد و معرفتى .
سيّم آنكه - اگر همهء عالم به تو سرى و سرورى جويند باك ندارى چون مىدانى كه پروردهء ربوبيّتى .
چهارم آنكه - اگر همهء عالم كمر عبوديت تو بر ميان بندند مغرور نگردى چون مىدانى كه مقيّد بقيد عبوديّتى .
اما علامت از دنيا بريدن نيز چهار است .
اول آنكه - اگر همهء نعمتهاى دنيا تو دارى بدانى كه مر دار است .
دويم آنكه - اگر همهء منّتهاى عالم روى به تو آورد بدانى كه برگذار است .
سيّم آنكه - آنچه دارى بدهى و آنچه ندارى نجوئى كه دنيا سر بسر رنج و بيمار است .
چهارم آنكه - محبت دنيا از دل بدر كنى كه دنيا مكّار و ناپايدار است « 1 » .
اما علامت خود را ناديدن نيز چهار است .
اول آنكه - تن خود را بر طبق رضا نهى و به قضا سپارى .
دويم آنكه - دل خود را بر طبق جفا نهى و به عطا سپارى .
سيّم آنكه - جان خود را بر طبق وفا نهى و به خدا سپارى .
چهارم آنكه - سر خود را بر طبق صفا نهى و به لقا سپارى .
هامش
( 1 ) - الف - ح : بيت :يار ناپايدار دوست مدار * دوستى را نشايد اين عذار