رفع ملامت شد ، و علم حضرت رسالت سبب شفاعت امّت و خلاص ايشان از عذاب و عقوبت و وصول بدرجات جنّت شد ، كما قال اللّه تعالى
« وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى »
قال اللّه سبحانه و تعالى
« وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها »
آمد و شد كرد و طلب نمود آن زن كه يوسف در خانهء وى بود
« عَنْ نَفْسِهِ »
از جهت يوسف
« وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ »
و درها را به بست
« وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ »
و گفت بشتاب بهآنچه به ساخته و مهيّاست از براى تو .
« قالَ مَعاذَ اللَّهِ »
يوسف گفت پناه مىبرم من به خداى تعالى پناه بردنى
« إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ »
به درستى و راستى كه سيد من يعنى عزيز نيكو كرده است منزل و مأواى و تعهّد امور مرا
« إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »
به درستى و راستى كه فيروزى نيابند ستمكاران و ناسزاجويان .
قوله تعالى
« وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها »
بدانكه مراوده ، مفاعله است « راود يراود ، اذا جاء و ذهب » و معنى آن آنست كه چون از دو كس يكى طلب فعلى كند و ديگرى امتناع نمايد از آن فعل ، گويند با يكديگر مراوده نمودهاند و ابتداى اين مراوده در تفسير كشف الاسرار مىگويد : آن بود كه يوسف در خانهء زليخا پيوسته به عبادت و تنسّك مشغول بود ، و صحف ابراهيم به آواز خوش و نغمات دلكش مىخواند و هيچكس استماع آن صوت رخيم ننمود مگر آنكه بر آن مفتون گشتى چون زليخا استماع آواز دلنواز آن حضرت نمود بهغايت شيفته و فريفتهء او گشت .
* * *
جمال دلبر ما صد هزار دل مىبرد * على الخصوص كه پيرايهء بر آن بستند
پس زليخا بفرمود تا كرسيى بتكلّف تمام آراسته بنهادند و يوسف را بخواند ، و بر آن كرسى نشاند تا يوسف صحف مىخواند و زليخا بر جمال وى نظاره مىكرد و در مشاهدهء آن حسن و جمال جان مىپرورد ، و با يوسف مىگفت : اى يوسف بهغايت