زرين مكلّل بجواهر ثمين در گردن اين گربه كرده و تمامى همّت و همگى نهمت به ملاعبه به اين گربه باز آورده .
حاجب فى الفور مراجعت نموده ، شاه را صورت واقعهء عروس باز نمود ، ملك در ساعت پنجاه هزار دينار كه نصف مهر وى بود در پنج بدره كرده به پيش وى فرستاده و طلاقنامه مرقوم ساخته همراه آن فرستاد و گفت : از آنجا بازگرد كه هر كه را همّت مشغول به گربه باشد به همان گربه بيش نيرزد و او را قابليت صحبت ملوك نباشد .
نكته « 1 » - اى درويش كسى كه دلش ناظر گربه باشد صحبت ملوك مجازى را نشايد ، كسى كه بندهء سگ نفس خود باشد قابليّت قبول پادشاه حقيقى جلّ و علا مر او را كجا باشد .
للشيخ العطار
نقل كن از نفس سگ گر قرب آن مىبايدت * درگذر زين چاه و زندان گر جهان « 2 » مىبايدت
باز عرشى گر سر جبرئيل دارى پر برآر * ورنه در گلخن نشين گر استخوان مىبايدت
اى « 3 » خر مرده سگ نفست به گلخن در كشيد * پس چه عيسى بر فلك دامنكشان مىبايدت
نفس را چون جعفر طيار بر كن بالوپر * گربه بالا بالوپر چون مرغ جان مىبايدت
[ واقعهء بردگى حضرت يوسف در بيت الحرم عزيز مصر ]
قال اللّه سبحانه و تعالى
« وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ »
و فرمود او كه
هامش
( 1 ) - الف : تنبيه .
( 2 ) - الف : چنان .
( 3 ) - آخر ان مرده سگ .