تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
اندوه بر وى متعاقب گرداند گفت : از بهر آنكه هر كذابى دعوى محبت نكند و به لاف و گزاف برنخيزد « 1 » . بيت
هزار تيغ بلا بركشيده غيرت عشق * كه مدّعى نتواند به لاف برخيزد
مخنثان نتوانند لاف مردى زد * نفير جنگ « 2 » چه روز مصاف برخيزد
عجب مدار كه در وقت ديدن ساقى * تفاوت از قدح درد وصاف برخيزد
و روايتى آنست كه زليخا از غايت اضطراب به قصد تسكين التهاب آتش عشق ، بصحرا بيرون رفته بود ، اتفاقا آن روز ، روز عرض يوسف بود و در حين مراجعت به خانه ازدحام خلايق در آن بارگاه مشاهده كرد ، كيفيّت احوال سؤال كرد گفتند غلامى است كنعانى در معرض من يزيدش درآورده‌اند ، دامن هودج برانداخت چون نظرش بر يوسف افتاد بشناخت چنان كه عارف جام در سلك انتظام انخراط فرموده : بيت
زليخا دامن هودج برانداخت * چو چشمش بر غلام افتاد بشناخت
غلامى نه كه رخشان آفتابى * بدار الملك خوبى كاميابى
برآمد از دلش بىخواست فرياد * ز فريادى كه زد بى خود بيفتاد
روان هودج‌كشان هودج براندند * به خلوت‌خانه خاصش رساندند
چه شد منزلگهش اين خلوت راز * ز حال بيخودى آمد به خود باز
هامش
( 1 ) - الف : و بر اطراف و اكناف هر گدائى بىانصاف اين جوهر صاف و اين گوهر شفاف نريزد . ( 2 ) - الف : بروز .
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 311 | معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )