تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
خورد نموده ، تا به اين امر خطير اقدام نموده‌ايد ، و آتش فراق در كانون سينهء من برافروخته‌ايد . آنگاه يعقوب از غايت استيلاى نيران فراق و استعلاى التهاب نايرهء اشتياق از مقام خود بيخودانه برخواست و ميان دربست ، و فرق مبارك برهنه كرد ، و عصا برداشته رو بسوى وادى نهاد ، و فرياد برآورد كه « وا يوسفاه يا ولداه يا قرّة عيناه يا قوّة قلباه فى اى جب طرحوك و فى اىّ بحر غرقوك باىّ سيف قتلوك « 1 » و باىّ ارض دفنوك . * * *
رفتى و ز دل نقش جمال تو نرفت * و ز ديدهء غم ديده ، خيال تو نرفت
اين عمر كه مىرود به تلخى فراق * افسوس كه در روز وصال تو نرفت
چندانكه به اطراف و جوانب جستجو نموده و يوسف طلبيد ، جز حرمان و خسران چيزى نيافت ، گاهى روى به آسمان آوردى كه قبله‌گاه دعاست ، و گاهى روى بر زمين نهادى كه سجده‌گاه انبياء و اوليا است ، گاهى در خاك از قلق و اضطراب مىغلطيدى ، و گاهى از باد خبر آن پاك نهاد مىپرسيدى ، كه : * * *
اى باد از آن بهار خبر ده كه تا كجا است * وى ديده ز آن نگار خبر ده كه تا كجا است
من همچو گل بسوختم از آفتاب هجر * زان سرو سايه‌دار خبر ده كه تا كجا است
اى پيك تيزپى برو آن ماه را ببين * بازآى زينهار خبر ده كه تا كجا است
هامش
( 1 ) - د : فى اى رض .