رجوع به قصهء مذكور
آوردهاند كه چون اسباط گريان به نزد پير كنعان آمدند ، و آن حضرت بعد از افاقه از فرزندان پرسيد : كه قرّة العين من كجا است كه با شما همراه نيست ، مجموع متفق الكلم گفتند :
« قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ »
اى پدر ، ما « 1 » برفتيم تا تير اندازيم و اسب تازيم
« وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا »
و بمانديم يوسف را نزد رختهاى خويش .
« فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ »
پس او را گرگ بخورد
« وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا »
و تو راستگو « 2 » نمىدارى ما را
« وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ »
و هر چند ما راستگو باشيم . و بدانكه علما را در استباق اقوالست ، بعضى گويند مراد از آن تير انداختن است ، و اصل در اطلاق اين لفظ بر رمى آنست كه تير انداختن از براى امتحان است تا كدام تير سبقت مىگيرد بر آن ديگرى ، بعضى گويند مراد اسب تاختن است تا كدام اسب پيشى گيرد بر آن ديگر و ( سدى و مقاتل ) مىگويند كه مراد عدو است يعنى دويدن و پيشى گرفتن .
سؤال - اگر كسى پرسد كه دويدن و بر يكديگر سبقت گرفتن چه مناسبت دارد با مردمان بالغ كه اين نوع افعال مناسب احوال اطفال است و ملايم اوضاع كودكان .
جواب - آنست كه در ميان آن قوم از كثرت مراعى اين نوع مهمات از اهمّ معاملات « 3 » مىبوده ، تا اگر گرگى از رمهء ايشان گوسفندى بربايد ، در عقب وى
هامش
( 1 ) - د : اى بابا .
( 2 ) - د - ح : ما را ندارى .
( 3 ) - د : در ميان آن قوم كه اكثر مراعى بودهاند كه اين نوع معاملات از اهم مهمات مىبوده است .